گردانيد و از ساير بندگان به غايت التفات ممتاز ساخت و چون به مرتبهء امارت رسانيد كرمان و شنوران « 1 » در وجه جاگير او داد . و هرگاه سلطان را در سفر هندوستان به كرمان منزل افتادى ، ملك تاج الدّين جملهء امرا را ضيافت كردى و يك هزار كلاه و قبا تشريف دادى و در باب جملهء حشم ، فراخور حالت هركس ، انعام فرمودى و او دو دختر داشت ، به فرمان سلطان « 2 » يك دختر او در حبالهء سلطان قطب الدّين آيبك بود و دختر ديگر در حبالهء ملك ناصر الدّين قباچه . و تاج الدّين را دو پسر بود ، يكى را به معلّم سپرده بود . معلّم ، به قصد تأديب ، كوزه برداشت و بر سر او زد . چون پسر را اجل رسيده بود به همان ضرب وفات يافت و چون به ملك تاج الدّين يلدوز اين خبر رسيد معلّم را خرج راه داده وداع فرمود و گفت تا والدهء پسر را خبر نشده ، بايد كه زود متوارى شود و سفر اختيار نمايد و اين حكايت دليلى واضح است بر حسن سيرت او .
سلطان معزّ الدّين در آخر ايّام سلطنت ، چون به كرمان آمد ، ملك تاج الدّين يلدوز را به كسوت خاصّ مخصوص گردانيد و او را نشان سپاه داد و در خاطرش آن بود ، كه بعد از نقل سلطان ، ولايت غزنين او را باشد . چون سلطان وفات يافت و ملوك و امراى ترك خواستند كه سلطان غياث الدّين محمود بن محمّد سام را از حدود گرمسير طلبيده بر تخت عمّ او جلوس فرمايند ، اين معنى را در قلم آورده به سلطان غياث الدّين محمود « 3 » عرضه داشت كردند . سلطان غياث الدّين « 4 » محمود در جواب نوشت كه مرا تخت پدر خود فيروزكوه اولىتر است . سلطان تاج الدّين را خلعت فرستاده و خطّ عتق داده تخت غزنين حواله فرمود . به حكم اين فرمان ملك تاج الدّين به غزنين آمده بر تخت نشست و آن ممالك را در ضبط خود آورده به حكومت مشغول گشت و به قصد تسخير لاهور لشكر به هندوستان كشيده و با سلطان قطب الدّين آيبك در حدود پنجاب مصاف داده منهزم گشت و غزنين
هامش
( 1 ) . پ : شبوران . م 1 / 110 . ن ، 1 / 62 : شيوران .
( 2 ) . ش : « به فرمان سلطان » ندارد .
( 3 ) . پت : سلطان غياث الدين بن سلطان .
( 4 ) . پت : « غياث الدّين » ندارد .