سروهى « 1 » است ، نشستهاند و مىخواهند مانع رفتن گجرات شده همانجا مصاف دهند . سلطان قطب الدّين متوجّه جنگ ايشان شده به آن درّهها و شكستهها درآمد و رستمانه ميداندارى كرده صفوف راجپوتان را درهم شكست و قريب پنجاه هزار هندو به قتل آورده تدارك شكست سابق نمود و زياده از بيست هزار برده به دست لشكر اسلام افتاده عساكر ظفر مآثر از غنايم بىحدّ توانگر شدند . سلطان قطب الدّين چون از قتل و اسير كفّار راجپوت فراغت يافت « 2 » ، به ولايت معمور گجرات درآمده زيروزبر ساخت و در اين كرّت نهرواله را به تصرّف آورده به يكى از امراى بزرگ سپرده از راه اجمير به دهلى مراجعت كرد و جواهر و هداياى قيمتى و چندين غلام و كنيز خوشصورت جهت سلطان به غزنين فرستاد و ملوك و خوانين را به انواع لطف و احسان نواخته مراتب ايشان افزوده و دست بذل و كرم گشاده فقرا و مساكين دهلى را از محنت احتياج نجات بخشيد .
و در شهور سنهء تسع و تسعين و خمسمائه [ 599 / 3 - 1202 م ] سلطان قطب الدّين لك بخش كمر مجاهدت برميان بسته به كالنجر رفت و راى آنجا پرمار « 3 » صفها آراسته به ميدان درآمد و ، در يك طرفة العين ، برگشته « 4 » در قلعه متحصّن شد و از جرأت و جسارت خويش پشيمان گشته همچنانكه اسلاف او سلطان محمود را اطاعت كرده بودند ، او نيز سلطان قطب الدّين آيبك « 5 » را انقياد نمود . روز ديگر در فكر فرستادن اسب و فيل و جواهر و اموال بود كه از اتّفاقات آسمانى فوت شد و وكيل او ، جدهديو « 6 » ، به استظهار چشمهاى كه بالاى آن قلعه هست ، سر به مخالفت برآورده اعلام مجادله و مدافعه برافراشت . قضا را چون زمان ادبار بود و بخت و سعادت از ايشان روى گردانيده ، لاجرم چشمه در آن چند روز خشك شد و اهالى قلعه ، ناچار ، امان خواسته بيرون آمدند و قلعه را مع اموال و جواهر به ملازمان
هامش
( 1 ) .. Sirohi( 2 ) . پت : فارغ شد .
( 3 ) . م ، 1 / 108 . ن ، 1 / 62 : نيز .
( 4 ) . ش : برشكسته .
( 5 ) . پت : « آيبك » ندارد .
( 6 ) . تاج المآثر : ( نسخهء خطّى ) : اجد ديو .