قلعهء مذكور كشيده و كوله ، پسر پتهوراى ، را محاصره كرده است و چون او مطيع قطب الدّين بود ، به تعجيل به مدد وى رفت . برادر راجه اجمير آن خبر شنيد ، [ 106 ] به گوشهاى بگريخت و كوله اموال بسيار و سه خربزه زرّين پيشكش كرده سلطان قطب الدّين به دهلى برگشت .
و در تاج المآثر ، كه به نام سلطان قطب الدّين نوشته شده و مشتمل است بر تفصيل واقعات سلطان كامكار ، مرقوم گرديده كه چون ولايت اجمير مرتبهء ثانى به قيد تسخير درآمد و فتح نهرواله و رنتهنبور روى نموده به دهلى مراجعت كرده عريضهاى نوشته خبر فتوحات به غزنين فرستاد . سلطان معزّ الدّين شهاب الدّين فرمان فرستاده او را به غزنين طلبيد . سلطان قطب الدّين احرام خدمت سلطان شهاب الدّين بسته متوجّه غزنين شد و بعد از طىّ مسافت به پاىبوس سلطان شهاب الدّين مشرّف شده اعزاز و اكرام بسيار يافت و در غزنين بيمار شد و به توجّه سلطان شهاب الدّين و به يمن معالجت طبيب روشنراى ، كه جالينوس عصر بود ، شفا يافت . و بعد از صحّت ، رخصت هندوستان يافته چون به كرمان رسيد ، دختر سلطان تاج الدّين ، را حسب الحكم سلطان شهاب الدّين ، به عقد نكاح درآورد . و چون به دهلى رسيد به طرز شهرهاى اسلام در كمال تكلّف آيينبندى كرده جشنها و طوىها نمودند و ، در همان سال ، يعنى اثنى و تسعين و خمسمائه [ 592 / 6 - 1195 م ] مسجد جامع كه قبل از آن به چندگاه در دهلى بنا نموده بود ، به اتمام رسيد و به قصد تسخير قلعهء تهنكر ، يعنى بيانه ، استعداد لشكر نموده مىخواست كه روانه گردد خبر آمدن سلطان به هندوستان شايع گرديد . سلطان قطب الدّين تا به هانسى استقبال نموده ملازمت كرد و به اسب تازى و خلعت خاصّ سرافراز گشت و در ركاب او به قلعهء تهنكر ، رفته مسخّر و مفتوح گردانيد . سلطان معزّ الدّين حكومت آن قلعه به يكى از غلامان ترك خود ، بهاء الدّين طغرل ، تفويض فرمود و سلطان
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٢٢١