دارند آن فيل را گرفته به شهر درمىآرند .
القصّه ، سلطان قطب الدّين بعد از مراجعت سلطان شهاب الدّين « 1 » به غزنين ، روزى چند در حصار آسنى مقام كرد و خاطر از آن صوب جمع كرده متوجّه دهلى گرديد و در اثناى راه خبر رسيد كه هيمراج راجپوت از كوهستان الور « 2 » 200 خروج كرده با كوله ، ولد پتهوراى « 3 » ، جنگ كرده از اجمير به جانب رنتهنبور « 4 » 201 وى را گريزانيده ، و جهترراى نيز لشكر خود را به قصد انتزاع و استرداد به جانب دهلى روانه كرده ، و او حالا به حوالى دهلى رسيده در تاخت و تاراج به اقصى الغايت مىكوشد . سلطان قطب الدّين عزيمت ملوكانه بر تدارك و تلافى آن مصروف داشته بيست هزار سوار از لشكر خود جدا كرد به طريق تعجيل روى به جانب جهترراى آورد . چون جهترراى از آمدن سلطان خبر يافت ، تاب مقاومت از خود مفقود ديده به جانب اجمير شتافت .
سلطان قطب الدّين تعاقب او از دست نداده به اجمير آمد و هيمراج « 5 » راجهء اجمير بيرون آمده صفها بياراست و با سلطان قطب الدّين جنگ سخت نموده مستهلك گرديد و اجمير ، به تازگى ، به دست مسلمانان افتاده در اين كرّت نشيمن حكّام اسلام گرديد .
و در سنهء احدى و تسعين و خمسمائه [ 591 / 5 - 1194 م ] لشكر به جانب نهرواله برد و راىجتوان سپهسالار بهيمديو « 6 » ، كه در پاى قلعهء نهرواله نشسته بود ، بگريخت و چون سلطان قطب الدّين تعاقب نمود ، مضطر گشته برگشت جنگ كرده كشته شد .
بهيمديو از اين خبر به اقصى ولايت خود گريخت و قطب الدّين از آن ممالك غنايم بسيار به دست آورده از آنجا به قلعهء هانسى رفت و تعمير آن كرده و كهرام را تسخير نموده به دهلى آمد . در اين اثنا ، قوام الملك ركن الدّين حمزه ، كه جاگيردار حوالى رنتهنبور بود ، خبر فرستاد كه برادر راى اجمير ، كه در كوهستان خزيده بود ، لشكر بر
هامش
( 1 ) . ش . پت : « شهاب الدّين » ندارد .
( 2 ) . الور :Aloorپ : ابو كر . ش : ديوگر . م . الوگير .
( 3 ) . م ، 1 / 107 . ن ، 1 / 61 : تيپهوراى .
( 4 ) .Ranthanbor( 5 ) .Hemraj( 6 ) .Bhim Dev