اجمير و دهلى كشيد ، كهرام و سمانه و ديگر ممالك به او مقرّر كرده سپهسالار هندوستان گردانيد . سلطان قطب الدّين ، كماينبغى ، از عهدهء آن منصب بيرون آمده آن نواحى را چنان كه بايد ضبط كرد و در همان سال قلعهء ميرت را به حوزهء تسخير در آورده لشكر به صوب دهلى كشيده و محاصره كرده چون طرح جنگ انداخت ، راجپوتان از اطراف و جوانب صفها آراستند و بعد از آنكه از طرفين خلق بىشمار كشته شدند و خون در معركه بر مثال آب جوى روان شد ، راجپوتان منهزم گشته به شهر درآمدند و چون كار بر ايشان تنگ شد به جان و ناموس امان خواسته شهر را سپردند « 1 » و در ماه رمضان سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه [ 589 / سپتامبر 1193 م ] راىجتوان ، كه از متعلّقان راى نهرواله بود ، با لشكر بسيار به قصد تسخير به پاى قلعهء هانسى آمد و حاكم آنجا نصرت الدّين سالار متحصّن گشته خبر به دهلى فرستاد و قطب الدّين به تعجيل تمام متوجّه او شد و راىجتوان گريخته به نهروالهء گجرات رفت . [ سلطان قطب الدّين ] « 2 » در سنهء تسعين و خمسمائه [ 590 / 4 - 1193 م ] از آب جون « 3 » گذشته ، قلعهء كول به جبر و قهر بگرفت و يك هزار اسب و غنايم بىشمار به دست آورد . در آن اوقات خبر توجّه سلطان شهاب الدّين به قصد تسخير قنّوج و بنارس شايع گشت . سلطان قطب الدّين از كول به پيشواز رفت و ملاقات او دريافته صد اسب تازى و يك زنجير فيل از طلا و يك زنجير فيل از نقره پيشكش كرد و پنجاه هزار سوار عرض لشكر داده به خلعت سرافراز گشت و به حكم سلطان طليعهء لشكر شده پيش پيش او روان شد و افواج راى بنارس « 4 » را ، كه بر سر راه آمده بودند ، مستأصل و منهزم گردانيد و در آخر راجه جيچند ، راى بنارس ، خود به ميدان سلطان قطب الدّين آمده و در عين گرمى هنگامهء كارزار تير جانگير به حدقهء چشم او رسيده از بالاى فيل به خاك مذلّات افتاد و لشكر راجپوت متفرّق گشت . هيچكس را
هامش
( 1 ) . ش : « راچيوتان از اطراف . . . شهر را سپردند » ، بعد از « شهامت و جلالت در داد » ، آمده است .
( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 4 ) . پت : « بنارس » ندارد .