بر كشته شدن راى اطّلاع نبود ، آخر الامر ، به علامت آنكه دندان او را به واسطهء ضعف پيرى به ميخهاى طلا استحكام داده بودند ، جسدش را از ميان كشتگان پيدا كردند . بعد از آن سلطان شهاب الدّين ، كه از عقب با فوج بزرگ مىآمد ، به بلاد بنارس درآمده تمام آن ديار را تا اقصى بلاد بنگاله پىسپر ساخت و قريب يك هزار بتخانه را شكست و از خزاين راجهء بنارس ، كه در حصار آسى « 1 » بود ، چهار هزار شتر از نفايس جواهر و زر و اقمشه و غير آن بار كرده و قلعهء كول به حسام الدّين اوغلبك سپرده مقضى المرام به جانب غزنين مراجعت نمود . گويند چون فيلان راجهء بنارس « 2 » را در روز بارعام به نظر خجسته اثر سلطان شهاب الدّين [ 105 ] گذرانيدند و جميع فيلان به اشارت فيلبانان سلام كردند ، مگر فيل سفيد كه هرچند فيلبانان سعى كردند بر سلام اقدام ننمود و چندان شدّت و شوخى كرد كه نزديك بود فيلبان را هلاك گرداند . سلطان ، خارج فيل سفيد ، همهء فيلها را به سلطان قطب الدّين ارزانى داشت و بعد از آنكه چند منزل به جانب غزنين روان شد ، فيل سفيد را نيز با فرمان خطاب فرزندى جهت قطب الدّين مرسول داشت و تا آخر ايّام حيات سلطان قطب الدّين آن فيل زنده بود . بعد از فوت او روز سوّم فيل [ سفيد ] « 3 » نيز راه فنا پيش گرفت و از آن وقت تا زمان تحرير اين تاريخ جهانآرا هيچيك از سلاطين دهلى فيل سفيد نداشتهاند و از حكّام اطراف نيز شنيده نشده كه فيل سفيد داشته باشند .
بلى در آن مدّت كه بخت مسعودم يارى نمود و ملازم داراى جم احتشام ابراهيم عادلشاه بودم ، در دار السلطنهء بيجاپور از تجّار صادق القول شنيدم كه در سركار پادشاه جزيرهء پيگو هميشه دو فيل سفيد مىباشند و تا آنها زندهاند ، هرچند مردم پادشاهى و غيره در جنگلها تجسّس مىنمايند اصلا فيل سفيد به نظر درنمىآيد و همينكه يكى از آن دو فيل مىميرد در جنگل به حكم قادر بىچون فيل سفيد پيدا مىشود و به تعجيل هرچه تمامتر مردم پادشاهى به جنگل درآمده به حيلهاى كه
هامش
( 1 ) . پت . م ، 1 / 107 . ن ، 1 / 61 : « آسى » ندارد .
( 2 ) . پت : « بنارس » ندارد .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت آورده شد .