تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
و سواد به هم رسانيده در كسب آداب و كمالات ، به اقصى الغاية ، كوشيد و بعد از فوت قاضى ، يكى از تاجران ، او را از فرزندانش به قيمت بسيار خريده به تحفه نزد سلطان معزّ الدّين به غزنين آورد . سلطان او را از آن تاجر به بهاى وافر خريد و چون انگشت خنصر او شكسته بود او را آيبك مىگفتند . خدمت سلطان را از روى شعور و اخلاص به تقديم رسانيدى ، چنانچه در اندك مدّت قرب و اختصاص تمام حاصل كرد . آورده‌اند كه شبى سلطان معزّ الدّين بزمى آراست و با نزديكان و مقرّبان خويش مجلس داشت و در آن بزم انعام بسيار به تمام نزديكان و خاصّان خود فرمود . ملك قطب الدّين را به مزيد انعام و عطايا اختصاص داد . چون مجلس فسخ يافت ، ملك قطب الدّين آنچه به انعام يافته بود ، همه را به فرّاشان و اهل خدمت قسمت كرد و صباح كه اين خبر به سلطان رسيد ، اين حركت از وى پسنديده او را بنواخت و به مرتبهء امارت رسانيد و به خدمت حضورى پيش تخت سرافراز شد و دايم كار او در ترقّى بود تا به شغل ميرآخورى سرافراز گشت . و در ايّامى كه سلاطين غور « 1 » و غزنين و باميان جهت دفع سلطانشاه خوارزمى به جانب خراسان لشكر كشيدند ، ملك قطب الدّين آيبك هرروز به طلب علف به صحرا مىرفت . [ 104 ] روزى در حدود مرو « 2 » ، يعنى آب مرغاب 199 يزك برده « 3 » به افواج سلطان شاه تلاقى شده ، داد جلادت و شهامت درداد و چون جمعيّت كم بود به دست آنها درآمد ، او را پيش سلطان بردند ، سلطان او را در زنجير آهنين كشيد . چون ميان سلطان غور و سلطانشاه محاربه دست داد و سلطانشاه منهزم شد ، ملك قطب الدّين را بندگان سلطان معزّ الدّين ، همچنان با تخته بند آهنين بر استر « 4 » نشانده به ملازمت سلطان آوردند . سلطان او را اكرام تمام نموده تشريفات و انعامات فرمود « 5 » . و بعد از آنكه سلطان شهاب الدّين در سنهء ثمان و ثمانين و خمسمائه [ 588 / 1192 م ] انتقام از راى
هامش
( 1 ) . پت : « غور » ندارد . ( 2 ) . س : آب مرو . ( 3 ) . پت : « يزك برده » ندارد . ( 4 ) . پت : اشتر ( 5 ) . طبقات ناصرى ، 2 / 417 : سلطان او را بنواخت و چون به دار الملك غزنين بازآمد ، اقطاع كهرام به دو مفوّض فرمود .