نظم
شهادت ملك بحر و بر معزّ الدّين « 1 » * كز ابتداى جهان مثل او نيامد يك
سيم ز غرهء شعبان به سال ششصد و دو * فتاد در ره غزنين به منزل رميك « 2 »
ايّام سلطنت او از ابتداى حكومت غزنين تا آخر عمر سى و دو سال و چند ماه بوده ، از او يك دختر ماند . گويند وزيرش خواجه مؤيّد الملك بن خواجه محمّد سجستانى بعضى كهكران غدّار را به دست آورده به سياست غيرمكرّر بكشت و امرا و سران سپاه را با خود متّفق ساخته در محافظت خزانه كه چهار هزار شتر بار بود از ايشان قسم و سوگند گرفت و غلامان سلطان شهيد را كه مىخواستند خزينه را تاراج نمايند به تهديد و تخويف مانع آمد و جنازهء آن شاه جمجاه را برداشته به حشمت و عظمت هرچه تمامتر متوجّه غزنين شد . خاطر خواجه مؤيّد الملك و امراى اتراك به سلطنت غياث الدّين محمود بن سلطان غياث الدّين محمد بود و امراى غور در سر خيال سلطنت بهاء الدّين سام داشتند . از اين سبب چون به حوالى فرشاور رسيدند ، بين الفريقين مخالفت تمام به ظهور رسيد . خواجه مؤيّد الملك به راهى كه به كرمان نزديكتر بود مىخواست روانه شود ؛ چه كه تاج الدّين ايلدگز ، كه يكى از غلامان سلطان شهاب الدّين بود و نهايت اخلاص به سلطان غياث الدّين محمود داشت ، در آنجا بود ، مىخواست خود را به او رساند « 3 » و امراى غور اراده داشتند كه از راهى سير كنند كه به باميان نزديكتر باشد تا خزانه را به بهاء الدّين سام و اصل نمايند و بر سر اين مقدّمه نزديك بود [ 103 ] كه شمشير در ميان يكديگر نهند و كار ضايع سازند . خواجه مؤيّد الملك پيش امراى غور رفته ملايمت بسيار نمود و به دلايل و براهين خاطرنشان ايشان كرد كه مناسب آن است كه از راه شنوران « 4 » و
هامش
( 1 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 40 : شهادت ملك بحر و بر ، شهاب الدّين .
( 2 ) . ش . م ، 1 / 105 . ن ، 1 / 60 : رتهك . تاريخ سند ، ص 34 ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 40 ، تاريخ مباركشاهى ، ص 29 : دميك .
( 3 ) . م ، 1 / 105 . ن ، 1 / 60 : « مىخواست خود را به او رساند » ندارد .
( 4 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : شيوران . پت : شنوار .