وى در سنهء احدى و تسعين و خمسمائه [ 591 / 1194 م ] بدان جانب لشكر برد .
هيمراج لشكر بسيار گردآورده و مصاف داد و كشته شد و اجمير در اين مرتبه حاكمنشين مسلمانان شد . و در همان زودى ملك قطب الدّين لشكر به نهرواله گجرات برده و انتقام سلطان از راى بهيمديو ، والى آنجا ، كشيده غنايم موفوره به دست آورد و به موجب فرمان به غزنين رفته به دهلى مراجعت كرد .
و در سنهء اثنى و تسعين و خمسمائه [ 592 / 1196 م ] سلطان شهاب الدّين را ديگربار هوس سفر هندوستان شده از غزنين روانه گرديد و قلعهء تهنكر « 1 » كه در اين وقت به بيانه اشتهار دارد ، فتح كرده ايالت آن به بهاء الدّين طغرل عنايت فرموده به تسخير قلعهء گواليار مأمور ساخته ، خود به دار الملك غزنين معاودت نمود و بعد از فتح گواليار ، ملك قطب الدّين آيبك را با راجپوتان حوالى اجمير جنگ واقع شده شكست فاحش روى نمود .
و در سنهء ثلث و تسعين و خمسمائه [ 593 / 7 - 1196 م ] نهروالهء گجرات مفتوح ملك قطب الدّين آيبك گرديد . و همچنين قلعهء كالنجر و كالپى [ 100 ] و بداؤن 197 ، در سنهء تسع و تسعين و خمسمائه [ 599 / 3 - 1202 م ] مسخّر گشت . و سلطان معزّ الدّين « 2 » در اين سال در طوس و سرخس بود كه خبر فوت برادر بزرگ او كه ، سلطان غياث الدّين محمّد باشد و اسم پادشاهى بر او بود ، رسيد و از آنجا متوجّه بادغيس شد و در آن مقام ، شرايط عزا به تقديم رسانيد و ممالك خراسان را بر آل سام قسمت كرد « 3 » . بر اين نهج كه تخت فيروزكوه و غور به عمّزادهء خويش ملك ضياء الدّين داد كه داماد سلطان غياث الدّين محمّد بود و بست و فراه 196 و اسفزار را به سلطان محمود بن غياث الدّين ارزانى فرمود و حكومت هرات و توابع به ناصر الدّين خواهرزادهء خود مسلّم داشت و به نفس نفيس بازگشته از بادغيس
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ، 2 / 34 : بهنكر .
( 2 ) . يعنى سلطان شهاب الدّين محمّد .
( 3 ) . پت : به سه قسمت تمام كرد . م ، 1 / 102 . ن ، 1 / 59 : به آن سامان قسمت كرد .