به غزنين آمد و به حكم وصيّت برادر ، تاج جهاندارى بر سر نهاده بر تخت بلند پايهء پادشاهى متمكّن گرديد و ، در اين اثنا ، خبر شهادت محمّد خيربيگ ، حاكم مرو ، شنيده به استعداد تمام در سنهء ستمائه [ 600 / 4 - 1203 م ] به تسخير خوارزم رفت .
خوارزمشاه تاب مقاومت نياورده به خوارزم درآمد . چون سلطان به خوارزم رسيد ، در كنار آبى كه از جيحون به طرف شرقى خوارزم و خلج كندهاند فرود آمد و چند روز جنگها واقع شده چندى از امراى غور به شهادت رسيدند .
و ، در اين اثنا ، خبر رسيد كه قرابيگ ، سپهسالار گورخان پادشاه [ ختا ] « 1 » و سلطان عثمان پادشاه سمرقند ، به مدد خوارزمشاه مىآيند ؛ از شنيدن اين خبر آنچنان خوف بر او مستولى شد كه احمال و اسباب زيادتى را آتش زده روى به جانب خراسان نهاد . خوارزمشاه تعاقب نمود و سلطان معزّ الدّين « 2 » برگشته مصاف داد و شكست يافته خزانه و اسب و فيل باخته سر در پيش مىرفت كه ، به يك ناگاه ، لشكر قرابيگ ختايى و سلطان عثمان پيش راه گرفتند و چون سلطان به اندخود 198 رسيد ، ميان هردو لشكر محاربهء عظيم رفت .
سلطان در اين جنگ دادمردى و مردانگى داده با آنكه صد سوار با او مانده بود ، تردّد كرد و چون تاب مقاومت نماند ، در قلعهءاند خود درآمده متحصّن شد و آخر به وسيلهء سلطان عثمان صلح كرده و قلعه را داده به حال پريشان عازم مراجعت گشت و در آن وقت كه سلطان از ميدان خوارزمشاه بگريخت ، آيبك ناپاك ، كه از مقرّبان او بود ، از معركه بيرون رفته گمان برد كه سلطان را آسيبى رسيده . بنابرآن ، سلطنت سند و آن نواحى را مركوز خاطر ساخت بر مركب تعجيل روى به ملتان نهاد و به وقت رسيدن به امير داد حسن ، كه حاكم ملتان بود ، شيوهء مكر آغاز نهاد و گفت : « مثال سلطان صادر گشته كه در خلوت سخنى چند به سمع تو رسانم و مجارى احوال آنچه به تازگى حادث شده در ميان نهم . » و امير داد حسن ، بىتأمّل ، با او به قصر
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . م ، 1 / 103 . ن ، 1 / 59 : شهاب الدّين محمّد .