درآمده خلوت كرد . آيبك ناپاك از هردر سخنان درپيوست و ، در اين اثنا ، به غلام تركى كه قرار كشتن با او داده بود اشارت كرد . وى بىملاحظه خنجر غدر از نيام بيدادى برآورده ، فى الفور ، سر امير داد حسن را از بدن جدا كرد و شهرت داد كه به حكم سلطان اين كار كردم و فرمان مزوّر نموده شهر قبة الاسلام ملتان را بىمنازعتى متصرّف شد . و چند روز بعد غدر او بر خلايق ظاهر شد « 1 » و سردار كهكران ، كوه جود و غيره ، كه سركه نام داشت [ پس از ] « 2 » كشته شدن سلطان جزم كرده داعيهء سلطنت نمود و تسخير لاهور [ 101 ] پيش نهاد همّت ساخته ميان آب جيلم و سودره آتش فتنه بيفروخت و سلطان چون از قلعهء اندخود به غزنين رسيد ، ايلدگز « 3 » غلام ، او را در قلعه راه نداده به جنگ پيش آمد . [ چون ] « 4 » سلطان را تاب مقاومت نبود از آنجا راه ملتان پيش گرفت و آيبك ناپاك نيز چون اطاعت نكرد ، سلطان جنگ كرده او را بگرفت و با لشكر سرحدّهاى هند متوجّه غزنين شد و به شفاعت اكابر غزنين از سر گناه ايلدگز بگذشته به غزنين درآمد و در آن اوان ايلچى خوارزمشاه آمد و ميان ايشان صلح واقع شد و به قصد غزاى [ كفّار ] « 5 » كهكر به هندوستان لشكر كشيد و قطب الدّين آيبك نيز از دهلى به خدمت رسيد ، كهكران را مالش داد و به لاهور رفت . قطب الدّين آيبك را رخصت دهلى فرمود و در آن مدّت كه سلطان شهاب الدّين در بلدهء لاهور اقامت داشت ، كهكران ، كه ولايت ايشان از كنار آب نيلاب است تا دامن كوه سوالك ، مسلمانان را ايذا و اهانت بسيار مىنمودند و هر كس را مىيافتند به انواع شكنجه آزار مىرسانيدند ، خصوص مسلمانانى را كه از جانب سلطان در بلدهء قرب « 6 » و آن ناحيه مىبودند ، از ايشان ، على الدوام ، در تشويش و محنت بوده به فراغت به پنجاب آمدوشد نمىتوانستند نمود . كهكران را دينى و
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 103 . ن ، 1 / 59 : « غدر او بر خلايق ظاهر شد » ندارد .
( 2 ) . پ : ندارد . از ش اضافه شد . م ، 1 / 103 . ن ، 1 / 59 : « پس » ندارد .
( 3 ) . پت : ايلدوز .
( 4 ) . پ . ش . پت . س : ندارد ، از ن اضافه شد .
( 5 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 6 ) . ش . پت : فرشاور . م ، همانجا . ن ، همانجا : پيشاور . فرشاور - پيشاور .