فرستاد و به اسلام و اطاعت ترغيب نمود ، پتهوراى جواب درشت گفته از جميع راجههاى هندوستان استعانت خواست و ، به روايت صحيح ، با سيصد هزار سوار راجپوت « 1 » [ 98 ] و افغان و غيره به استقبال سلطان شتافت . سلطان نيز پيشواز ايشان كرده باز در موضع تراين 193 در سنهء ثمان « 2 » و ثمانين و خمسمائه [ 588 / 1192 م ] تقارب فريقين واقع شد و هردو لشكر در كنار آب سرستى فرود آمدند . راجههاى راجپوت ، كه يكصد و پنجاه نفر مىشدند ، قشقهء شجاعت بر جبين كشيده به قاعده و روش خود سوگندهاى غلاظ و شداد ياد نمودند كه رقم هزيمت از صفحهء خاطر محو سازند و تا دفع خصم ننمايند دست از كارزار بازندارند . و چون در جنگ سابق شيرك شده بودند ، از كمال نخوت و غرور نامهاى پر تهديد و تخويف به قلم آوردند .
مضمون آنكه عدّت و عدّت سپاه بىكران ما معلوم تو شده خواهد بود و متواتر و متوالى ، روزبهروز ، لشكر از اقصاى بلاد هندوستان مىرسد . اگر رحم بر خود نمىنمايى بر اين جماعت نامراد كه همراه تواند رحم كن و از آمدن خود پشيمان شده علم معاودت برافراز كه ما را به بتان خود سوگند است كه تعاقب شما نكنيم و مزاحمت نرسانيم و الّا آماده باشيد كه فيلان صفشكن ، كه از سه هزار متجاوز است ، و پيادههاى توپچى و تيرانداز ، كه از حساب افزون است ، با لشكرى كه در ميدان وهم نگنجد فردا بر اردوى شما مىرانيم و حريف را در عرصهء گيرودار فيل مات مىسازيم . سلطان شهاب الدّين در جواب نوشت كه آنچه پيغام رفته بود نهايت مروّت و شفقت است ، امّا معلوم همگنان است كه مرا در لشكر كشيدن بر اين ديار اختيارى نيست و به حكم برادر خود به اين حدود مىآيم و به مشقّت و محنت قرين مىگردم . اينقدر فرصت و مهلت دهيد كه كس سخندان پيش برادر فرستاده كيفيّت جمعيّت و استيلاى شما را معروض دارم و رخصت حاصل كرده با شما صلح كنم كه سرهند و پنجاب و ملتان با ما باشد و باقى ممالك هندوستان از شما .
هامش
( 1 ) . ش : راجپوت و كهترى .
( 2 ) . پت . م : 1 / 101 . ن ، 1 / 58 : « ثمان » ندارد .