سرداران كفّار از اين جواب نهايت زبونى به لشكر اسلام سپرده در خواب غفلت شدند و سلطان شهاب الدّين همان شب مهيّاى جنگ شد و بعد از طلوع صبح كه راجپوتان جهت قضاى حاجت و دست و رو شستن از دايرهها بيرون رفته بودند ، صفها آراسته به ميدان درآمد . كفّار اگرچه سراسيمه شدند ، ليك ، به هر نوع كه بود ، جمع شدند و دندان بر جگر فشردند و به قدر حال ، آلات حرب ترتيب داده به مقابله و مقاتله شتافتند . سلطان چون جلادت هنديان و بىباكى ايشان مىدانست ، لشكر خود را چهار قسمت كرد كه به نوبت جنگ كنند و هرگاه پيلان و سواران هندى حمله آورد به مقتضاى الحرب خدعة « 1 » پشت هزيمت به ايشان نموده پاى ثبات متزلزل سازند و چون ايشان گمان فرار نموده تعاقب نمايند برگشته به تير سندان گداز بدن نابكار ايشان را مشبّك گردانند . به اين نهج از چاشتگاه تا وقت عصر ، زمان محاربه امتداد پيدا كرد . آنگاه سلطان شهاب الدّين ، مغفر توكّل بر سر نهاد و زره مصابرت دربر افكنده ، با دوازده هزار سوار ، شمشيرهاى برّان به قصد كافران آخته و سنانهاى جانستان بر گوش اسبان راست نهاده حمله بر كفّار برد و خاك معركه به خون دليران آميخته ، در يك طرفة العين ، تزلزل در صفوف ايشان انداخت . در اين اثنا حسين خرميل و ديگر امرا از اطراف ، به يك دفعه ، حمله آورده سپاه هند را منهزم گردانيدند . كهندىراى حاكم دهلى و بسيارى ديگر از رايان [ 99 ] در جنگ مغلوبه كشته شدند . پتهوراى در حدود سرستى گرفتار گشته به موجب فرمان سلطان به قتل رسيد « 2 » و غنايم فراوان به دست لشكر اسلام آمده قلعهء سرستى و هانسى و سمانه و كهرام و غيره را مسخّر ساختند . آنگاه سلطان شهاب الدّين به اجمير رفته آن حدود را نيز به قبضهء اقتدار درآورد و كنيز و غلام بسيار اسير گرفته در كشتن كفّار تقصير نكرد و ، بنابر صلاح وقت ، حرف باج و خراج در ميان آورده اجمير را به كوله ، پسر پتهوراى ، تفويض فرمود و روى به دهلى آورد . و چون راى آنجا از راه عجز و
هامش
( 1 ) . جنگ فريب است ( خزينة الامثال ، 75 ) .
( 2 ) . پ : گردانيد .