غور و خلج و خراسان را معاتب و مؤاخذ گردانيد و توبرههاى پرجو به گردن ايشان آويخته گرد شهر بگردانيد و حكم كرد كه هركه آنچه در توبره هست نخورد ، سرش از تن جدا سازند . حريفان از بيم جان جوها را [ 97 ] نوشجان كردند و سلامتى را بهترين امور دانستند .
و از طرز كلام زين المآثر « 1 » چنين به وضوح مىپيوندد كه چون سلطان شهاب الدّين زخم خورد و ضعف بر او غالب گشته از اسب بيفتاد ، بنابر عدم معرفت كه او چه كس است ، هيچكس متوجّه او نشد . شب در ميان آمد ، بعد از آنكه پاسى از شب درگذشت ، جماعتى از غلامان ترك سلطان درصدد تفحّص شدند و به معركه آمده ميان كشتگان مىجستند . سلطان آواز غلامان خود شناخته ، ايشان را بر حال خود مطّلع گردانيد . غلامان بر سلامتى او شكر به جاى آوردند و او را نوبت به نوبت بر دوش گرفته تمام شب راه رفتند و على الصّباح به مردم خود رسيده در محفه نشاندند . و ، على اىّ حال ، پتهوراى آمده قلعهء تبرهنده « 2 » را كه ضياء الدّين تولكى در آنجا بود ، يك سال و يك ماه محاصره نمود و آخر به صلح گرفت .
و سلطان شهاب الدّين از برادر رخصت گرفته به غزنين خراميده و خواب و آرام بر خود حرام گردانيده به قصد كشيدن انتقام ، در اندك مدّتى ، سپاه خونخوار جرّار فراهم آورده و در سال ديگر « 3 » با يك صد و بيست « 4 » هزار سوار ترك و تاجيك و افغان كلاهخودها مكلّل به لعل بر سر و جوشنهاى محلّى به سيم و زر و كمر مرصّع بر ميان بسته و بر اسبان تازىنژاد نشسته از غزنين برآمد و بىآنكه مشورت با اعيان درگاه نمايد ، روانهء هندوستان گرديد . چون رايات نصرت آيات او به بلدهء پيشاور رسيد ، يكى از پيران غور ، كه گستاخ بود ، سر بر زمين نهاده عرضه داشت كه هيچ معلوم نمىشود كه سلطان به كجا مىرود و اراده چيست ؟ سلطان شهاب الدّين
هامش
( 1 ) . متن انگليسى ، 1 / 96 : حبيب السّير .
( 2 ) . م ، 1 / 100 . ن ، 1 / 57 : پتهنده .
( 3 ) . پ : « به قصد . . . سال ديگر . » پس از « غزنين برآمد » آمده است .
( 4 ) . پت : و شصت هزار .