دارد ، من خرميل دارم . » چه كه در سپاه علاء الدّين دو كس بودند از امرا كه ايشان را خرميل گفتندى و اين دو كس از غوريان در شجاعت و توانايى فيلان آسمان شكوه را در خانهء كنار عرصهء شه مات مىساختند و دستخوش خويش مىدانستند . و چون ايلچى بازگشته سخنانى كه شنيده بود به عرض بهرام شاه رسانيد ، اگرچه به حسب ظاهر متغيّر نگشت ، امّا باطنا متأثّر گرديده بسى هراس بر ضمير او مستولى گشت .
القصّه ، چون هردو سپاه به هم رسيدند و آواز چپاچاپ شمشير و فشافاش تير به گوش فلك كينهكوش رسيد ، خرميل بزرگ و خرميل كوچك همچون فيل مست به معركه درآمدند ، خرميل بزرگ ، به دشنه ، فيل نامى را شكم بدريد و فيل بر وى افتاده هردو بمردند . و خرميل كوچك فيلى را بينداخت و خود به سلامت بيرون آمد .
الغرض ، چون وجود فيلان در آن معركه بر مثال گاو و گاوميش بىفايده و بىمنفعت گرديد ، علاء الدّين و امراى غورى به هيئت اجتماعى به يك بار بر بهرام شاه حمله كرده غزنويان را ضرب دست خود نمودند . چون دولتشاه بن بهرام شاه ، كه سپهسالار لشكر پدر و شجاع و مردانه بود ، در اين معركه جانستان جان به خازن بهشت سپرد و هرآيينه بهرام شاه بىدلودست شده به جانب ديار هند گريخت و در همان زودى از غم و غصّهء فرزند و غيره رنجور گرديده [ 85 ] و از سراى فانى به رياض جاودانى انتقال نمود . فوت او ، به روايت صحيح ، در سنهء سبع و اربعين و خمسمائه [ 547 / 1152 م ] واقع شده و مدّت سلطنتش سى و پنج سال بوده « 1 » .
يكى از شعراى عصر بهرام شاه شيخ سنايى 184 است . و هو ابو المجد مجدود بن آدم بالغزنوى . در نفحات « 2 » مسطور است كه سبب توبهء شيخ سنايى آن شد كه در زمستانى
هامش
( 1 ) . بداؤنى مدت حكومت او را سى و دو سال ثبت كرده است ( منتخب التواريخ ، 1 / 29 )
( 2 ) . نفحات ، ص 596 . و نيز ر ك : حبيب السير ، 2 / 399 .