ذكر [ سلطنت ] « 1 » ظهير الدّوله خسرو شاه بن بهرام شاه غزنوى « 2 »
به روايت صحيح چون بهرام شاه در غزنين وفات يافت ، خسرو شاه به اتّفاق امرا بر مسند حكومت نشست ، امّا هم در آن ايّام خبر قرب وصول علاء الدّين حسين غورى به تواتر انجاميده با اهلوعيال به جانب هندوستان رفت و در شهر لاهور قرار گرفت و علاء الدّين به غزنين درآمده حكم فرمود كه در مراسم تخريب و قتل و غارت غزنويان خود را معاف ندارند . بنابراين ، مدّت هفت روز در كشتن و كندن و سوختن آن شهر اصلا تقصيرى نكردند و چون به سمع علاء الدّين رسيده بود كه در وقت گردانيدن سورى در كوچه و بازار زنان غزنويّه به آواز دف و دايره همچو سورى مىخواندند و تمسخر مىنمودند ، علاء الدّين بسيارى از زنان غزنويّه را به قتل رسانيد [ 86 ] و بر هيچكس ترحّم نكرد . آنگاه متوجّه غور شده ، در راه هرجا عمارتى كه منسوب به اولاد سبكتگين بود ، همه را سوخته و كنده به علاء الدّين جهانسوز ملقّب گشت . و به انتقام سيّد مجد الدّين ، كه نايب سورى بود ، [ فرمود تا جمعى از ] « 3 » سيّدان غزنوى را توبرههاى پرخاك بر گردن آويخته به فيروزكوه 185 برد و تمامى ايشان را گردن زده خاكى كه در آن توبرهها بود به خون ايشان گل ساخته در بروج فيروزكوه به كار برد .
و بعد از مراجعت سلطان علاء الدّين ، خسرو شاه ، به طمع در غزنين و چشمداشت امداد از سلطان سنجر ، از لاهور با سپاه آراسته بدان جانب نهضت نمود . ليك در آن ايّام چون تركان غزان ، سلطان سنجر را گرفته متوجّه غزنين شدند ، طاقت مقاومت ايشان نياورده باز به جانب لاهور رفت و غزان ده سال غزنين را متصرّف بودند . بعد از آن غوريان از غزان گرفتند و از ايشان ، عند الفرجه ، امراى
هامش
( 1 ) . پ . ش : ندارد ، از پت آورده شد .
( 2 ) . م ، 1 / 87 . ن ، 1 / 52 : « غزنوى » ندارد .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش آورده شد . پت : « فرمود تا » ندارد .