تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
به آنكه ، سعى را در خانهء جهان چندانى مدخل نيست و اكثر [ متعلّق ] « 1 » به قضاوقدر است . اگر تدبير موافق تقدير است راست مىآيد و الّا فلا . طاس نرد به مثابهء فلك ، و كعبتين به مثابهء انجم هرنقشى كه به قلم تقدير در كعبتين منقّش است به موجب آن باختن واجب است و باختن عبارت از راى و تدبير است . و در زمان هارون الرشيد كتاب كليله و دمنه را ابن مقفّع 183 از زبان پهلوى به زبان عربى كرد و در عهد سلطان بهرام شاه از عربى به فارسى متعارف اين زمان كردند و به نام او ساختند و بعد از آن ملّا حسين واعظ [ كاشفى ] « 2 » 182 آن فارسى مغلق را به عبارت فارسى سليس كرده اشعار عربى را بينداخت و آن را انوار سهيلى نام كرد . و سلطان بهرام شاه در ايّام دولت خود چند نوبت به هندوستان رفته بسى از متمرّدان و عاصيان را گوشمال داد و در مرتبهء اوّل كه به هندوستان رسيد ، محمّد باهليم « 3 » را كه از جانب سلطان ارسلان شاه سپهسالار لشكر لاهور بود و مصدر اعمال ناشايسته گرديده علم مخالفت افراشته بود ، در بيست و هفتم رمضان سنهء اثنى عشر و خمسمائه [ 512 / 11 ژانويهء 1118 م ] گرفته محبوس ساخت و آخر از سر گناه او درگذشته از بند برآورده باز ، بر نهج سابق ، سپهسالار هندوستان گردانيده به جانب غزنين مراجعت نمود . و محمّد باهليم در غيبت سلطان ، قلعهء ناگور ، كه در ولايت سوالك است [ 83 ] ساخته اهل‌وعيال و بنهء خود را در آنجا گذاشت و از عرب و عجم و افغان و خلج لشكر خوب به هم رسانيده بسيارى از كفّار سركش را برانداخت و ، بدين سبب ، غرور و نخوت او بالا شده داعيهء سلطنت و ملك‌گيرى نمود . و بهرام شاه اين خبر شنفته ، نوبت دوم به هند آمد و آن كافرنعمت بىنام و نشان ، يعنى محمّد باهليم با ده پسر كه همه بر مسند امارت متمكّن بودند ، به قصد مقابله و مقاتله به استقبال بهرام شاه شتافت و در حوالى ملتان تقارب طرفين روى داده جنگى كه پير فلك خميده‌پشت مثل آن كمتر مشاهده كرده بود ، به وقوع
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . پت : بابا سليم .