خسرو ملك غزنين را بازگرفتند . و از بعض كتب چنين معلوم مىگردد كه چون خسرو شاه از ترس آسيب علاء الدّين حسين جهانسوز به هند گريخت ، علاء الدّين گرمسير قندهار « 1 » 186 و تكناباد را مسخّر ساخت و به سلطان غياث الدّين محمّد سپرده به غور رفت . و چون خسرو شاه از هند با سپاه موفور متوجّه غزنين گرديد ، علاء الدّين مىخواست كه مصالحه نمايد ؛ به اين طريق كه خسرو شاه شهر و قلعهء تكناباد را به وى گذارد و به غزنين قناعت نمايد ؛ خسرو شاه قبول نكرد ، علاء الدّين رباعى گفته نزد او فرستاد :
رباعى
اوّل پدرت نهاد كين را بنياد * تا خلق جهان جمله به بيداد افتاد
هان تا ندهى ز بهر يك تكناباد * سرتاسر ملك آل محمود به باد
خسرو شاه چون به امداد سلطان سنجر مستظهر بود ، به آن صلح التفات نكرد .
قضا را در همان چند روز زبونى سلطان سنجر به وضوح پيوست . از ترس علاء الدّين حسين ، مجدد به طرف لاهور گريخت و علاء الدّين غزنين را گرفته به غور رفت و خسرو شاه در بلدهء لاهور ، در سنهء خمس و خمسين و خمسمائه [ 555 / 1160 م ] در گذشت . مدّت حكومت او هفت سال بود « 2 » .
ذكر سلطنت ختم الملوك خسرو ملك بن خسرو شاه غزنوى
چون خسرو شاه در بلدهء لاهور از اين سراى فانى پرفتور به دار السّرور خراميد ، پسرش خسرو ملك ، قائم مقام وى گرديده تختگاه لاهور را به زينت عدل و داد بياراست و آن مقدار از هندوستان كه در تصرّف سلطان ابراهيم و سلطان بهرام شاه بود ، كما هو حقّه ، در تحت ضبط آورد ، ليك سلطان شهاب الدّين محمّد غورى « 3 » به
هامش
( 1 ) . پت : گرمسير و قندهار .
( 2 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 35 : و مدّت حكومت او به هشت سال بود .
( 3 ) . ش : غزنوى .