نسيم فتح بر مشام غزنويان وزيده كليسارق و چند كس ديگر از اعيان سلجوقيّه اسير سرپنجهء تقدير شدند و چون اين خبر به چغرىبيگ داوود سلجوقى رسيد ، ولد خود ، البارسلان ، را به جنگ سلطان فرّخزاد روان گردانيد و خرخيز به حرب او روى نهاده در اين نوبت سلجوقيان را صورت فتح جلوه نمود و بعضى از اعيان غزنين دستگير شدند . البارسلان ، در غايت حشمت و شكوه ، مراجعت فرمود .
سلطان فرّخزاد چون « 1 » صورت حال بدين منوال ديد كليسارق را با ساير متعلّقان سلجوقيّه از بند برآورده و خلعت پوشانيده بگذاشت . سلجوقيان چون اين انسانيّت ديدند ، ايشان نيز اسيران غزنين را رعايت نموده مطلق العنان ساختند .
و سلطان فرّخزاد كه به روايت روضة الصّفا « 2 » ولد مسعود است ، و به قول حمد اللّه مستوفى « 3 » ، پسر عبد الرّشيد ، مدّت شش سال پادشاهى كرد و در سنهء خمسين و اربعمائه « 4 » [ 450 / 1059 م ] به واسطهء عارضهء قولنج روى به عالم عقبى آورد و قبل از اين به يك سال غلامان او ، وقتى كه در حمّام بود ، اتّفاق بر كشتن او نموده به حمّام درآمدند و او بر آن حال اطلاع يافته شمشيرى به دست آورد و آن مقدار زمان به مدافعت و ممانعت ايشان مشغول گشت كه مردم خبر يافته به حمّام درآمدند و آن غلامان را به قتل رسانيدند . و بعد از اين قضيّه هميشه سلطان فرّخزاد ذكر موت مىكرد و دنيا را تحقير مىفرمود تا آنكه در آن سال داعى حقّ را اجابت نمود و وزيرش در اوايل ، حسن بن مهران 175 بود و در اواخر ، ابو بكر بن صالح « 5 » 176 .
ذكر سلطنت ظهير الدّوله سلطان ابراهيم بن مسعود غزنوى
بعد از آنكه سلطان فرّخزاد مقيم كوى فنا شد ، سلطان ابراهيم مسند ايالت را به فرّ وجود خود [ 78 ] بياراست و او پادشاهى بود در غايت زهد و تقوى و با وجود
هامش
( 1 ) . ش : « چون » ندارد .
( 2 ) . روضة الصّفا ، 4 / 2962 .
( 3 ) . تاريخ گزيده ، ص 400 .
( 4 ) . زبدة التواريخ ، ص 53 : شانزدهم صفر سال چهار صد و پنجاه و يك .
( 5 ) . برگرفته از حبيب السير ، 2 / 396 .