پرسيدند كه از چه رو طمع در ملك و سلطنت كردى ؟ گفت : « وقتى كه سلطان عبد الرّشيد مرا به سيستان مىفرستاد و دست بر دست من نهاده عهد مىكرد ، در آن اثنا چنان خوف بر وى غالب شد كه دست او به لرزه آمد . دانستم كه اين مرد شايستهء پادشاهى نيست . پس طمع در ملك نموده سعى كردم و به آن رسيدم . » مصرع :
سلطنت گر همه يك لحظه بود مغتنم است .
مدّت سلطنت عبد الرّشيد كمتر از يك سال بود « 1 » .
ذكر ايالت جمال الدّوله فرّخزاد بن سلطان مسعود غزنوى
چون سلطان فرّخزاد [ 77 ] تاج دولت بر سر نهاد ، زمام « 2 » مملكت به قبضهء اهتمام نوشتگين خرخيز داد . مقارن اين حال داوود سلجوقى از انقلاب دولت غزنويّه خبر يافته به صوب غزنين شتافت و خرخيز به استعداد هرچه تمامتر از غزنين به قصد محاربهء ايشان بيرون آمد . بعد از تلاقى ، طرفين دست به تيغ و تير برآورده دمار از روزگار يكديگر برآوردند و از اوّل طلوع صبح تا آخر روز مبارزان هردو قوم به كارزار اشتغال داشته غير از اعدام و افناى يكديگر به كار ديگر نمىپرداختند . آخر الامر ، خرخيز به فتح و فيروزى مخصوص گشته داوود فرار بر قرار [ اختيار ] « 3 » كرد و غزنويّه تعاقب سلجوقيّه نموده احمال و اثقال ايشان را به دست آورده مظفّر و منصور به غزنين بازگشتند . و اين فتح موجب استقامت دولت فرّخزاد شده با يراق تمام و سپاهى نصرت انجام اعلام توجّه به صوب خراسان برافراخت و از قبل سلجوقيان كليسارق ، كه از اعاظم امراى ايشان بود ، با لشكر فراوان استقبال كرده پس از تقارب فريقين آنچنان نايرهء قتال و جدال افروخته گشت كه زبان فارسان ميدان فصاحت و چابكسواران معركهء بلاغت از وصف آن عاجز و قاصر است . در اين محاربه نيز
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ، 1 / 23 ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 32 : « ايّام حكومت عبد الرّشيد چهار سال بود » كه درست نيست .
( 2 ) . ش : زمام تدبير .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .