تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
گرديد و آن قلعه‌اى است بر قلّهء « 1 » كوهى رفيع كه بر يك جانبش درياست و جانب ديگر جنگلى دارد كه از كثرت درختان خاردار و غيره شعاع آفتاب را در آن مجال نفوذ نبود و بر اكثر درختان مارهاى زهرآلود مسكن داشتند « 2 » و در پاى آن حصار جاى ايستادن و جنگ كردن نبود ، امّا سلطان ابراهيم همّت پادشاهانه به تسخير آن قلعه مصروف داشته ، تعبيه‌ها نموده ، طرح جنگ انداخته ، در اندك زمانى به قوّت سپاه اسلام بگرفت و از آنجا عنان عزيمت به طرف بلدهء ديگر ، كه در آن نزديكى بود و درّه نام داشت ، معطوف گردانيد . متوطّنان آنجا از نسل خراسانيان بودند كه افراسياب از سركشى ايشان به تنگ آمده ايشان را با زن و فرزند از ولايت خراسان اخراج كرده به هندوستان فرستاده بود و مردم آن شهر بالتمام از آن جماعت بودند و با بيگانه پيوند و وصلت نمىكردند و به عبادات اصنام و فسق بر دوام مشعوف بودند . و آن شهر در غايت معمورى و آبادانى بود و حوضى در آن شهر بود كه قطر آن نيم فرسخ بود و قعر آن از غايت عمق مدرك نبود و هرچند تمامى سال مردم و چارپايان ايشان از آنجا آب مىخوردند ، اصلا محسوس نمىگشت و از كثرت جنگل ، كه دور آن قلعه و شهر بود ، راه آمدوشد مرئى نمىگرديد و ملوك هند به سبب آنكه استيلا بر آن جماعت از جملهء محالات مىدانستند ، متعرّض ايشان نمىشدند . سلطان ابراهيم را در راه عقبات بسيار پيش آمده چون به آن جنگل رسيد ، چندين هزار پيادهء تبردار پيش انداخت تا آن درختان را از راه قطع مىنمودند و لشكر و رجالهء اردو به فراغت گذر مىكردند و به اين طريق چون به حدود آن شهر رسيدند ، موسم باران هند شد و به واسطهء آن سه ماه متوالى قريب به مستقرّ آن كفّار توقّف نمودند و از ممرّ كثرت بارندگى محنت بسيار كشيدند و بعد از انصرام باران به كنار شهر رفته نخست كسان فرستاده دعوت اسلام كرد و چون اجابت نكردند به
هامش
( 1 ) . پ . پت : قلعه . ( 2 ) . ش : « و به كثرت فيلان فلك شكوه آن بقعه از ساير بقاع هندوستان امتياز داشت » اضافه دارد .