غزنين متحصّن شد . طغرل شهر را مسخّر ساخته عبد الرّشيد را با ديگر اولاد سلطان محمود ، كه نه نفر بودند ، به قتل رسانيد « 1 » و دختر مسعود را ، به جبر « 2 » ، در حبالهء نكاح خود درآورده به طغرل كافرنعمت مشهور گشت . و به خرخيز « 3 » ، كه حسب الحكم عبد الرّشيد از لاهور برآمده به حوالى پيشاور رسيده بود ، نامه نوشت مشتمل بر محبّت و دوستى ، امّا خرخيز برآشفته جواب مكتوب آن حرام نمك را به غلظت هر چه تمامتر نوشت و پنهانى به دختر مسعود مكتوبى فرستاده او را بر قتل طغرل كافرنعمت ترغيب نمود . و همچنين به بعضى امراى غزنويّه كه پروردهء نعمت خاندان محمودى بودند كتابتها نوشته ايشان را بر اغماض از اعمال قبيحهء طغرل توبيخ و سرزنش بسيار كرد و از اين سبب عرق حميّت و غيرت همگنان به حركت آمده بر قتل طغرل اتّفاق كردند و در روز نوروز سلطانى كه بر تخت سلطان محمود برآمده بارعام داده بود ، قدم جرأت پيش نهاده آن كافرنعمت صاحبكش را ، كه چهل روز سلطنت كرده بود ، به قتل آوردند « 4 » . خرخيز بعد از آن حادثه به چند روز به غزنين رسيده اشراف و اعيان را جمع كرده از اولاد سبكتگين تفحّص نمود : سه كس از ايشان در قلاع زنده بودند . فرّخزاد و ابراهيم و شجاع . از آن جمله قرعهء اختيار سلطنت به نام فرّخزاد افتاد ؛ او را حاضر ساخته بر تخت سلطنت نشاندند و با وى بيعت كردند « 5 » . [ جوزجانى ] « 6 » در طبقات ناصرى « 7 » آورده كه از طغرل كافرنعمت
هامش
( 1 ) . ابن اثير قتل سلطان عبد الرّشيد را به سال 444 ق ثبت كرده است ( الكامل ، 16 / 285 ) و به نوشتهء بدؤنى در سال 445 ق اتّفاق افتاده است . ( منتخب التواريخ ، 1 / 23 ) .
( 2 ) . ش : كره . زبدة التواريخ ، ص 52 : يكى از زنان زيباى سلطان مسعود را به جبر به زنى گرفت .
( 3 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : نوشتگين كرخى ، در صفحات بعد نيز چنين است .
( 4 ) . زبدة التواريخ ، ص 53 : و اين در ذى القعدهء سال چهارصد و چهل و سه بود .
( 5 ) . برگرفته از روضة الصّفا ، 6 / 2962 . در ش چنين است : و مدّت سلطنت عبد الرّشيد چهار سال بود . خرخيز صاحب اعيان بلاد را با آنان جمع كرد و به ايشان گفت : ناگزير بايد سياستمدارى در رأس امور باشد ، بگوئيد در اينباره چه داريد . آنان مشورت به فرمانروايى فرخزاد بن مسعود به وى دادند . پت : جملهء « مدت سلطنت عبد الرّشيد يكسال بود » را به دنبال دارد .
( 6 ) . نسخهها : ندارد .
( 7 ) . طبقات ناصرى 1 / 236 .