عمل « 1 » ايشان مستور ماند .
عاقبت ، امير سفر كابل اختيار نمود كه از آنجا به خراسان رود و آن مملكت را از تصرّف تراكمه بيرون آورد . چون به نواحى سجاوند 171 و لهوكر رسيد ، بر قلعهء سانكوت « 2 » رفت تا خزانهاى كه آنجاست بردارد . اتّفاقا ، در آن قلعه بيمارى قولنج به هم رسيده روزبهروز مرض قوّت مىگرفت « 3 » . ناچار عبد الرزّاق وزير را با لشكر انبوه به جانب سيستان ، كه به تصرّف سلجوقيان درآمده بود ، فرستاده و خود در محفه و گاه بر فيل نشسته به غزنين مراجعت نمود . و چون به غزنين رسيد در عين آن بيمارى ميرك را تكليف كرد كه ابو على كوتوال را از بند برآورده حاضر كنند . ميرك وكيل ، حيل پيش آورده مهلت يك هفته طلبيده و هنوز يك هفته نگذشته بود كه امير مودود ، در بيست و چهارم رجب سنهء احدى و اربعين و اربعمائه [ 441 / 22 نوامبر 1049 م ] از عالم فانى رفت . مدّت [ 75 ] سلطنتش نه سال بود « 4 » . گويند در آن سال جميع ملوك ماوراء النّهر و ديالمه متعهّد بودند كه او را به مال و لشكر مدد كرده دست تركان سلجوقى از بلاد خراسان كوتاه سازند . چون طالع ايشان قوى بود ، كار خود ساخت .
ذكر سلطنت ابو جعفر مسعود بن مودود بن مسعود « 5 »
چون مودود رخت سفر به عزم « 6 » آخرت بربست ، على بن ربيع خادم كه داعيهء پادشاهى داشت ، مسعود بن مودود را ، كه طفل چهار ساله بود ، بر تخت غزنين نشاند . و بايتگين حاجب ، كه از امراى عهد سلطان محمود غزنوى بود ، به اين معنى
هامش
( 1 ) . ش : « عمل » ندارد .
( 2 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 30 : سانكوه .
( 3 ) . ش : زياد مىشد .
( 4 ) . تاريخ بناكتى ، ص 228 : مدّت پادشاهى او هشت سال بود . طبقات اكبرى ، 1 / 31 : « ايّام حكومت مودود به نه سال رسيد . الكامل ، 16 / 262 : در بيستم رجب اين سال ( 441 ق ) ابو الفتح مودود بن مسعود در غزنه درگذشت سن او 29 سال و مدت پادشاهىاش نه سال و ده ماه بود .
( 5 ) . پت : مسعود غزنوى .
( 6 ) . پ : رخت به عزم سفر .