اوان كه مسعود را حبس كردند برادرزادگان ، عبد الرّحيم و عبد الرّحمان به ديدن او رفتند ، عبد الرّحمان از روى تمسخر دست بىادبى دراز كرده طاقيه از سر مسعود برداشت و عبد الرّحيم آن را از دست او گرفته « 1 » بر سر عمّ بزرگوار خود گذاشت و برادر بىادب را سرزنش كرده دشنام داد « 2 » و در آخر مضمون من عمل صالحا فلنفسه و من اسآء فعليها « 3 » بهوقوع پيوست .
القصّه ، چون مودود از قاتلان پدر انتقام كشيد « 4 » ، در آن موضع كه او را صورت نصرت روى نموده بود ، قريه و رباطى ساخته آن را موسوم به فتحآباد 169 گردانيد و تابوت پدر و برادران خود را بفرمود تا از گرى به غزنين حمل كردند و خود نيز به غزنين شتافته منصب وزارت به ابو نصر احمد مقرّر داشت و در سنهء ثلاث و ثلثين و اربعمائه [ 433 / 1043 م ] او را معزول گردانيده خواجه طاهر بن محمّد مستوفى را وزارت داد و ابو نصر احمد بن محمّد احمد « 5 » را ، كه يكى از امراى او بود ، به هندوستان فرستاد تا با نامى ، ولد محمّد مكحول بن سلطان محمود ، جنگ كرده نامى را بكشت . بعد از آن هيچ انديشه نماند ، الّا انديشهء برادر كوچك مجدود بن مسعود كه بعد از قضيّه پدر از ملتان به لاهور رفته به استظهار اياز خاصّ از آب سند تا هانسى و تهانيسر ، كما هو حقّه ، ضبط كرده استقلال تمام « 6 » به هم رسانيده بود .
پس در سال مذكور لشكرى مستعدّ قتال به دفع او نامزد فرمود و مجدود بر آن واقف گشته با سپاه فراوان از بلدهء هانسى ، كه در آنجا جهت تسخير دار الملك دهلى « 7 » توطّن اختيار كرده و در كمين فرصت بود ، استقبال فرمود و پيش از آنكه لشكر مودود قلعهء لاهور را متصرّف شود ، خود را روز ششم ماه ذى الحجّه بدانجا رسانيد و نزديك [ 71 ] بود كه از هيبت « 8 » و صلابت او سنگ تفرقه در لشكر مودود
هامش
( 1 ) . ش : وى ستانده .
( 2 ) . برگرفته از روضة الصّفا ، 6 / 2957 - 2956 .
( 3 ) . برگرفته از روضة الصّفا ، 6 / 2957 - 2956 .
( 4 ) . زبدة التواريخ ، ص 52 : و اين به روز پنجشنبه ، سوّم شعبان سال چهار صد و سى و دو پديد شد .
( 5 ) . ش . پت : ابو نصر محمد بن احمد .
( 6 ) . ش : لاكلام .
( 7 ) . ش : « دهلى » ندارد .
( 8 ) . پ : نهيب .