تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
شد و هم از راه كس فرستاد تا برادر او ، امير محمّد مكحول ، را از قلعه « 1 » پيش او آورند . چون به رباط ماريگله « 2 » 167 و به قولى به آب جهيلم « 3 » 168 ، كه در اين عصر به آب بهت شهرت دارد ، رسيد ، بعضى غلامان معتبر از عقب به شتران خزانه رسيده جمله غارت نمودند . در اين اثنا امير محمّد به آنجا رسيده چون غلامان دانستند كه اين تعدّى پيش نمىرود مگر آنكه امير ديگر باشد ، به ضرورت نزد امير محمّد رفته او را به پادشاهى قبول كردند و هجوم نموده بر سر امير مسعود آمدند . امير مسعود در آن رباط حصارى شد [ 69 ] و كوچك و بزرگ لشكر ، كه از جلاى وطن و سفر هند دلگير بودند ، امير مسعود را از اندرون رباط ماريگله كه نزديك آب سند است برآورده ، پيش سلطان محمّد بردند . سلطان محمّد گفت : « من قصد كشتن تو ندارم ، براى خود جايى اختيار كن كه با حرم و اولاد خويش در آنجا باشى . » سلطان مسعود قلعهء گرى « 4 » اختيار كرد . گويند در وقت توجّه به آن حصار به خرج ضرورى محتاج شد ، كس پيش سلطان محمّد فرستاده جزئى طلب داشت . سلطان محمّد پانصد درم جهت او فرستاد . سلطان مسعود متالّم و متأثّر گشته قطرات عبرات بر وجنات روان كرد و گفت : سبحان اللّه ، ديروز همين وقت مالك سه هزار شتر خزينه بودم و امروز به چنين حال گرفتارم . پس از نزديكان خود هزار دينار قرض گرفته به آن شخص كه پانصد درم آورده بود بخشيده با زر مرسوله بازگردانيد . و سلطان محمّد ، بنابرآنكه چشم او از نور بصر بىنصيب بود ، سلطنت به پسر خويش احمد ، كه به خبط دماغ شهرت داشت ، گذاشته ، خود به نام قانع گشت و احمد به اتّفاق سليمان ولد يوسف بن سبكتگين و پسر على خويشاوند ،
هامش
( 1 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 26 : امير محمد را از قلعهء ترغند پيش آوردند . ( 2 ) . ماريگلهMarigalah. پت : ياركله . طبقات اكبرى ، 1 / 27 : باريگله . ( 3 ) .Jhelam( 4 ) . پت : گرمى . قلعهء گرى - گهرى - گيرى .