محاصره پرداختند و مسلمانان كه به محافظت آن حصار نامزد بودند ، در آغاز ، شهادت را به خود قرار داده برج و باره را مستحكم گردانيدند و هرچند امراى غزنويّه كه در لاهور بودند كسان فرستاده طلب امداد نمودند ، چون ميان ايشان نفاق به هم رسيده ، به يكديگر درافتاده بودند ، اصلا به فرياد متحصّنان نرسيدند . لاجرم ، محصوران به جان و عرض و ناموس از كفّار امان خواسته قلعه را به ايشان سپردند و راه لاهور پيش گرفته به ابناى جنس خود پيوستند .
راى دهلى « 1 » بتخانهاى كه سلطان محمود شكسته بود مرمّت نموده بت را به جاى خود نصب كرد و اين خبر به اقصا بلاد هند رسيده كفّار مبتهج و مسرور گرديدند و زياده از ايّام سابق مردم براى زيارت به قلعهء نگركوت شتافته بازار بتپرستى گرم ساختند . كفّار هند را قاعده آن است كه در امور معظم مشورت به آن بت مىكنند ، اگر رخصت داد شروع در آن كار كرده جدّ و جهد مىنمايند و الّا فلا . و در اين عصر اين معنى در بعضى از مردم آن ديار كه دعوى ايمان و اسلام مىكنند سرايت كرده به آن جماد بىشعور لوازم مشورت به جاى مىآورند و مبلغهاى كلّى از نقد و جنس بدان بتخانه فرستاده قصد ثواب مىنمايند . و محاذى اين حالات رايان مملكت پنجاب و غيره ، كه از ترس شيران لشكر اسلام ، مانند روباه در جنگلها و بيشهها دم دركشيده خزيده بودند ، به خاطر جمع سر برآوردند و سه راجهء قوى دست با ده هزار سوار و پيادهء بسيار به لاهور رفته محاصره كردند و امراى اسلام كه اطاعت مودود بن مسعود را بر يك سو گذاشته كوچهبندى كرده بودند و مدّت شش هفت ماه بر سر اقطاعات و مناصب با يكديگر جنگ مىداشتند از جرأت و جمعيّت كفّار واقف شده در مقام موافقت شدند و در باب اطاعت و انقياد مودود بن مسعود عهد و پيمان به جاى آورده به هيأت اجتماعى با لشكرهاى آراسته از شهر بيرون آمدند .
راجهها چون بر كيفيّت حال « 2 » مطّلع گرديدند ، بىجنگ فرار بر قرار اختيار كردند .
هامش
( 1 ) . ش : راى دهلى مهمّات را حسب خواهش ديد .
( 2 ) . ش . پت : احوال .