يبغو « 1 » ، كه سردار آن جماعت بود ، فرستاد تا وثيقى بگيرد كه منبعد ارتكاب عمل ناشايسته ننمايند و حدّ چراخور ايشان معيّن ساخت . بر اين جمله عهد و قول قرار يافته امير مسعود [ با شهزاده امير مودود ] « 2 » از آنجا به هرات توجّه نمود . در راه جمعى از تركمانان بر لشكر امير مسعود زده تنى چند را به قتل آوردند و پارهاى اسباب را به غارت بردند . امير مسعود جمله را به تعاقب ايشان فرستاده تا همه را به قتل رسانيدند و اهلوعيال ايشان اسير كرده با سرهاى آنها نزد امير مسعود آوردند « 3 » .
امير مسعود تمام آن سرها را بر خران بار كرده نزد يبغو فرستاد و پيغام كرد كه هركه نقض عهد نمايد سزاى او اين باشد . يبغو عذر خواسته جواب داد كه ما خبر نداريم و به آن جماعت آنچه ما مىخواستيم رسيد .
امير مسعود از هرات به نيشابور و از آنجا « 4 » به طوس رفت و نزديك طوس جمعى از [ 68 ] تركمانان پيش آمده و جنگ كرده اكثرى به قتل رسيدند . در اين وقت خبر آوردند كه مردمان باورد حصار خود را به تركمانان دادند . امير مسعود آن حصار را گشاده ، مردم آنجا را به قتل آورد و باز به نيشابور آمده زمستان آنجا گذرانيد و چون بهار آمد ، در سنهء ثلثين و اربعمائه [ 430 / 39 - 1038 م ] ، به قصد طغرلبيگ سلجوقى ، به جانب باورد رفت . طغرل خبردار شده از جانب باورد « 5 » گريخت و امير مسعود برگشته از راه مهنه 165 سوى سرخس آمد . و رعاياى مهنه چون خراج نمىدادند ايشان را به دست آورده جمعى « 6 » را كشت و قومى « 7 » ديگر را دستها بريد و حصار ايشان ويران كرده از آنجا به طرف دندانقان 166 آمد و چون به آنجا رسيد در هشتم ماه رمضان سنهء احدى و ثلثين و اربعمائه [ 431 / 24 مه 1040 م ] تركمانان از اطراف
هامش
( 1 ) . اين اسم در اكثر كتابهاى تاريخ به تصحيف كاتب « بيغو » ضبط شده است . صحيح كلمه بيغو است . بيغو ، نزد تركان غربى لقب سلطان بزرگ است .
( 2 ) . پ . پت : ندارد ، از ش اضافه شد .
( 3 ) . ش : آوردند . پت : از « پارهاى . . . آوردند » ندارد .
( 4 ) . ش : نيشابور .
( 5 ) . م ، 1 / 74 . ن ، 1 / 42 : جانب نزن و باد آورد . متن انگليسى ، 1 / 67 - 66 :Badwird and tadzen.
( 6 ) . ش : جماعت .
( 7 ) . ش : جمعى .