برنداشتى و پدر را چون در مخاطبات جوابهاى درشت دادى ، هميشه او را مخذول داشتى . و در عزّت و تكريم محمّد كوشيدى تا حدّى كه از خليفهء عبّاسى التماس نمود كه اسم محمّد بر مسعود « 1 » مقدّم نويسد .
در طبقات ناصرى « 2 » مذكور است كه خواجه ابو نصر مشكانى 156 گويد چون آن مثال در بارگاه سلطان محمود بخواندند بر خاطر جملهء امرا و ملوك گران آمد و چون مسعود از آن مجلس بيرون رفت ، ابو نصر گويد من هم از عقب او رفتم و گفتم به سبب تأخير لقب شما دل من و جميع امرا بسوخت . مسعود فرمود : هيچ انديشه مدار كه گفتهاند السّيف اصدق إنباء من الكتب « 3 » . چون بازگشتم سلطان مرا طلب فرمود و گفت : « در عقب مسعود چرا رفتى و چه همزبانى كردى . » همهء ماجرا بىنقصان بازنمودم . سلطان گفت : « من نيز مىدانم كه به همه باب مسعود را بر محمّد [ 63 ] ترجيح است و بعد از من ملك به مسعود خواهد رسيد ، امّا اين همه براى آن مىكنم كه اين محمّد بيچاره در عهد من اندك حرمتى داشته باشد . » ابو نصر گويد : در اين معامله از دو چيز عجب داشتم يكى از جواب مسعود كه مرا به وجه علم و فضل جواب داد . دوم از ضبط و هوشيارى سلطان محمود كه منهيان « 4 » خبر را فى الفور به عرض او رسانيدند .
سلطان مسعود در سال جلوس ، احمد بن حسن ميمندى 155 را كه به حكم يمين الدّوله در قلعهء كالنجر « 5 » ، كه از قلاع سرحدّ هندوستان است ، محبوس بود ، برآورده بار ديگر وزير ساخت و امير احمد بن ينالتگين « 6 » خازن را مصادره كرده مال بسيار از او بستد و بعد از آن سپهسالار هندوستان كرده روانهء لاهور ساخت . و
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 70 . ن ، 1 / 40 : اسم امير محمد را بر سلطان مسعود
( 2 ) . طبقات ناصرى ، 1 / 232 .
( 3 ) . امثال و حكم ، 1 / 252 : مصرع اول بيتى از ابو تمّام طائى است بدين شرح :السّيف اصدق إنباء من الكتب * فى حدّه الحدّ بين الجدّ و اللّعبشمشير در خبر دادن از نامهها و نوشتهها راستگوتر است ، در لبهء تيز شمشير مرز ميان جدّ و شوخى [ قرار گرفته ] است ( تاريخ جهانگشاى ، 2 / 108 ) . عنصرى همين معنى را در مدح محمود غزنوى سروده است :به تيغِ شاه نگر نامهء گذشته مخوان * كه راستگوىتر از نامه تيغ او بسيار( 4 ) . ش : منهيان آن .
( 5 ) . ش : كالينجر .
( 6 ) . پت : بناكتى .