هندوان به تعاقب آن جماعت فرستاد . چون به ايشان رسيد ، جنگ درگرفته سونيدراى با جمعى كثير از هندوان كشته شد و از غلامان نيز بسيارى به قتل آمده ، سرهاى آنها مرسول درگاه سلطان محمّد گرديد و امير اياز و على دايه همچنان به اتّفاق به سرعت مىرفتند تا در نيشابور به خدمت امير مسعود رسيدند .
گويند سلطان مسعود در همدان از رحلت پدر وقوف يافته ، در عراق عجم ، عمّال و نوّاب خوب بازداشته به صوب خراسان شتافت و نامهاى به برادر نوشت . مضمون آنكه « من بدان ولايت كه پدر به تو ارزانى داشته است « 1 » طمع ندارم ، بلاد « 2 » جبال و طبرستان و عراق كه به شمشير آبدار گرفتهام مرا كافى است [ 62 ] امّا بايد كه نام من در خطبه مقدّم مذكور سازى . »
آوردهاند كه سلطان مسعود و محمّد در يك روز متولّد شده بودند . غايتش مسعود به چند ساعت بر او مقدم بود . از اين سبب محمّد چندان اطاعت او نمىكرد و هميشه ميان ايشان مخالفت بود . القصّه ، امير محمّد در مقابل مكتوب برادر جواب درشت نوشته به تهيّهء اسباب قتال اشتغال نمود . هرچند جمعى از دولتخواهان سعى كردند كه ميان برادران صلح واقع شود به جايى نرسيد و سلطان [ محمّد ] « 3 » اصلا تنزّل نكرده با لشكر انبوه از غزنين برآمده و روى به راه آورد و غرّهء رمضان [ سنهء احدى و عشرين و اربعمائه ] « 4 » [ 421 / 2 سپتامبر 1030 م ] در موضع تكناباد « 5 » 154 ، كه در حقيقت نكبتآباد « 6 » بود ، فرود آمده آن ماه را در آن مقام به پايان رسانيد و در روز عيد [ 2 اكتبر 1030 م ] بىجهتى كلاه از سرش افتاده مردم اين صورت را به فال بد داشتند و در شب سوّم شوّال امير على خويشاوند و يوسف بن سبكتگين و امير حسنك ميكال با جمعى اتّفاق نموده رايت مخالفت برافراختند و
هامش
( 1 ) . ش : به تو داده است .
( 2 ) . ش : امّا بلاد .
( 3 ) . پ . پت : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 4 ) . پ . ش : ندارد ، از پت اضافه شد .
( 5 ) . پت : مكنارباد . تكناباد - تگينآبادTageenabad. حبيب السير ، 2 / 390 : تكياباد ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 20 :
تيكيناباد .
( 6 ) . پ : نكبتآبادش .