به هواى مسعود گرداگرد « 1 » خرگاه سلطان محمّد را فروگرفته او را از آنجا بيرون آوردند و به ، قلعهء ولج « 2 » كه حالا مردم قندهار آن را قلعهء خلج مىخوانند ، برده محبوس كردند « 3 » و تمام لشكر خوانين به استقبال مسعود به هرات شتافتند « 4 » .
سلطان مسعود از هرات به بلخ رفته امير حسنك را بدان بهانه كه وقت عود از مكّه خلعت خليفهء مصر پوشيده بود ، به حلق آويخت . زيرا كه به سمع [ مسعود ] « 5 » رسانيده بودند كه حسنك روزى در سر ديوان مىگفت كه هرگاه مسعود پادشاه شود حسنك را بر دار بايد كشيد . و همچنين على خويشاوند به جزاى كفران نعمت به قتل آمده ، يوسف بن سبكتگين محبوس گشت و بمرد . و سلطان محمّد نيز به فرمودهء او در قلعهء مذكور نابينا گشت .
مدّت سلطنت محمّد به پنج ماه نرسيده ، نه سال در حبس اوقات گذرانيد و بعد از قتل مسعود ، يك سال ديگر فرمانفرما بود و آخر به حكم مودود بن مسعود كشته شد .
ذكر سلطنت شهاب الدّوله « 6 » و جمال الملّه سلطان مسعود بن سلطان محمود غزنوى « 7 »
سلطان مسعود به غايت كريم و شجاع بود كه او را رستم ثانى مىگفتند و تير او از برگستوان آهنين گذشته بر بدن فيل نشستى و گرز او را هيچكس به يك دست
هامش
( 1 ) . پ : گرد .
( 2 ) . زين الاخبار ، ص 195 : رخج . در تاريخ بيهقى ( ص 1 و 247 ) از اين قلعه به نام « كوهتيز » ياد شده است ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 20 : امير يوسف و على حاجب و ديگر سران لشكر امير محمد را بر قلعهء ذبح برده نشاندند .
( 3 ) . زين الاخبار ، ص 195 : و ما يقين دانيم كه تو با وى مقاومت نتوانى كرد . صواب آن است كه تو به جاى بنشينى تا ما پيش او رويم و عذر خويش بخواهيم و سخن تو بگوييم ، تا دل بر ما خوش كند و از تو نيز خوشنود گردد . و تو را به نزديك خويش خواند . و تو و ما ، از وى به جان ايمن گرديم . در روضة الصّفا ( 6 / 2949 ) تاريخ اين واقعه به شب سوّم شوّال 421 / 14 اكتبر 1030 م ثبت شده است .
( 4 ) . ش : رفته شتافتند .
( 5 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 6 ) . پت : شهاب الدّين .
( 7 ) . ش : غازى . پت : محمّد غازى .