تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
هردو را خواست جدل از سبب بيشى فضل * در ميان رفت فراوان سخن از مدحت و ذمّ

منوچهرى دامغانى « 1 »

اصل او از بلخ است ، در غزنين در عهد سلطان محمود مىبود . به غايت متموّل و صاحب دستگاه بود . در لغز شمع قصيده‌اى دارد كه مطلعش اين است :

بيت

اى نهاده در ميان فرق جان خويشتن * جسم ما زنده به جان و جان تو « 2 » زنده به تن

حكيم عنصرى 151

سرآمد شعراى روزگار سلطان محمود بوده و او را وراى طور شاعرى فضايل بسيار است . گويند در ركاب سلطان محمود همواره چهار صد شاعر متين ملازم بودند و همگان به شاگردى او اعتراف مىنمودند و در مجلس « 3 » سلطان راه داشت و در آخر مثال ملك الشّعرايى قلمرو خود ارزانى داشت و حكم كرد كه شاعران اوّل شعر بر او عرضه كنند ، بعد از آن او به پادشاه رساند و او را قصيده‌اى است مطوّل كه مجموع حروب سلطان را به نظم درآورده و اين قطعه از اوست . « 4 » آورده‌اند كه شبى سلطان از سرمستى به نوع ديگر بر چهرهء اياز خاصّ ، كه خثنى الاصل « 5 » بود ، نظر كرد ، ناگاه برهان شرع بانگ بر وى زد كه اى محمود عشق را با فسق مياميز « 6 » . سلطان متنبّه گشته كارد به اياز داد كه آن زلف رهزن ايمان را ببر . گفت : « از كجا . » گفت : « از بيخ » . فرمان به جا آورد . سلطان را به اين فرمان‌بردارى
هامش
( 1 ) . نسخه‌ها ، منوچهرى بلخى است كه خطاى مؤلف است ، منوچهرى اصلا دامغانى است . ( 2 ) . پت : جان من . ( 3 ) . پت : « مجلس » ندارد . ( 4 ) . در نسخه‌ها نيامده است . ( 5 ) . پت : حسن الاصل . ( 6 ) . چهارمقاله ، ص 55 : عشق عنان خويشتن‌دارى از دست صبر او بربود و عاشق‌وار در خود كشيد . محتسب ، آمنّا و صدقنا ، سر از گريبان شرع برآورد و در برابر سلطان يمين الدّوله بايستاد و گفت : « هان محمود ، عشق را با فسق مياميز ، و حق را با باطل ممزوج مكن كه بدين ذلّت ولايت عشق بر تو بشورد . نيز ر ك : لباب الالباب ، 2 / 29 - 32