كه شما به حرب كسى رويد كه در آسمان سكّه به نام او زنند . » سلطان از حقيقت آن پرسيد . خواجه حسنك تنكجات را به وى نمود . سلطان محمود را نظر بر سكّهء ابو على « 1 » افتاده منفعل گشت « 2 » ، امّا راوى اين كلمات مىگويد كه سخن حسنك بىجاست ، چه امثال اين قسم چيزها را ، به موجب فرمان بارى تعالى ، حضرت خضر - عليه السّلام - و رجال الغيب از همين عالم سفلى برگرفته ، بلكه از همان حوالى و حواشى از وجه مشروع به دست آورده عند الطلب به اولياء اللّه مىرسانند خواه مسكوك باشد يا غيرمسكوك ، مأكول باشد يا غيرمأكول .
الغرض ، سلطان مسعود چون پادشاه شد ، خواجه حسنك را به بهانهء آنكه وقت مراجعت از مكّه ، در مصر ، خلعت خليفهء آنجا ، كه به الحاد شهرت داشت « 3 » ، پوشيده قرمطى باطنى گشته ، در بلخ بر دار كشيد .
[ مشاهير شعراى عصر غزنويّه ]
غضايرى رازى 149
و از جملهء مشاهير شعراى عصر غزنويّه يكى غضايرى رازى « 4 » است . در روزگار سلطان محمود از ولايت رى به غزنين آمده با شعراى دار الملك به مشاعره و معارضه مشغول گشت و در مدح سلطان اين قصيده گفت چهار هزار « 5 » درم جايزه يافت :
نظم
اگر مراد به جاه اندرست و جاه به مال * مرا ببين كه ببينى جمال را به كمال
من آن كسم كه به من تا به حشر فخر كنند * هرآنكه بر سر يك بيت من نويسد قال
صواب كرد كه پيدا نكرد هردو جهان * يگانه داور دادار بىنظير و همال
هامش
( 1 ) . پت . س : ابو على سيمجور .
( 2 ) . روضة الصّفا ، 6 / 2944 ؛ حبيب السير ، 2 / 387 .
( 3 ) . ش : « داشت » ندارد .
( 4 ) . پت : مهابردارى .
( 5 ) . ش . پت . س : چهارده هزار .