و سلطان محمود بعد از مدّتى احمد حسن « 1 » بن ميكال را كه به حسنك ميكال اشتهار داشت و از مبادى ايّام صبى و اوايل اوقات نشوونما در ملازمت او به سر مىبرد و به حدّت طبع و جودت گفتار و محاسن كردار موصوف و معروف بود به منصب وزارت تعيين فرمود و او تا آخر اوقات حيات سلطان بدان امر قيام داشت .
مورّخان سخندان از حسنك آوردهاند كه در آن اوان كه سلطان محمود در ملازمت امير سبكتگين متوجّه دفع ابو على سيمجور بود ، در يكى از منازل شنود كه در اينجا درويشى است كرّامى مذهب ، به صفت زهد و عبادت موصوف و به اظهار كرامات و خوارق عادات معروف و او را زاهد آهوپوش مىگويند و چون سلطان نسبت به درويشان و گوشهنشينان ارادت بىغايت داشت ، ميل ملاقات زاهد نموده و با حسنك ميكال ، كه منكر آن طبقه بود ، گفت : « هرچند مىدانم كه تو را به صوفيان و ارباب رياضت الفتى نيست ، مىخواهم كه در زيارت زاهد آهوپوش با من موافقت كنى . » حسنك انگشت قبول بر ديده نهاد و در ركاب سلطان روان شد و سلطان به نياز تمام با زاهد ملاقات نموده ، درويش ، زبان به سخنان تصوّفآميز بگشاده از استماع آن سخنان عقيدهء سلطان نسبت به درويش زياده شد و گفت : « از نقد و جنس هرچه مطلوب خدّام باشد خازنان تسليم نمايند . » زاهد دست در هوا برده و مشتى زر بر كف سلطان نهاده گفت : « هركه را از خزانهء غيب امثال اين نقود تواند گرفت به مال غير چه احتياج داشته باشد . » سلطان محمود اين معنى را [ 59 ] حمل بر كرامات او كرده تنكجات را به دست حسنك ميكال داد و حسنك در آنها نگريست ديد كه همه مسكوك به سكّه ابو على سيمجور است . چون از نزد زاهد بيرون آمدند ، سلطان حسنك را گفت كه « امثال اين خوارق عادات را انكار نمىتوان نمود . » حسنك جواب داد كه « بنده منكر كرامات اوليا نيست ، امّا مناسب نمىنمايد
هامش
( 1 ) . پت : حسين .