در حركت آمد . بعضى از امراى بدسگال ، به طمع اخذ مال ، ابو العبّاس را آن مقدار شكنجه كردند كه هلاك شد .
و بعد از او خواجهء بزرگوار احمد بن حسن ميمندى وزير گشت و احمد برادر رضاعى و هم سبق سلطان بود و پدرش حسن ميمندى [ 58 ] در زمان سبكتگين در قصبهء بست به ضبط اموال قيام مىنمود . به واسطهء خيانتى كه به دو منسوب كردند ، به فرمان امير سبكتگين مصلوب گرديد . و آنكه بين النّاس شهرت دارد كه حسن در سلك وزراى سلطان محمود انتظام داشت ، عين غلط و محض خطاست . و احمد بن حسن چون به حسن خطّ و جودت فضل اتّصاف داشت ، در اوايل صاحب ديوان انشا و رساله كردند و جذبات التفات سلطانى او را از درجهاى به درجهاى ترقّى مىداد ، تا به منصب استيفاى ممالك رسيد و شغل عرض عساكر ضميمهء امر مذكور گشت و بعد از چندگاه ضبط اموال بلاد خراسان نيز به اشغال سابقه انضمام يافت و آن جناب ، كما ينبغى ، از عهدهء آن مهام بيرون آمده چون مشرب عذب سلطانى نسبت به ابو العبّاس اسفراينى سمت تكدّر پذيرفت ، زمام امور وزارت ، من حيث الاستقلال ، در كف كفايت آن خواجهء ستوده خصال قرار گرفته مدّت هژده سال به تمشيت مهمّات ملك و مال پرداخت . بعد از آن جمعى از امراى بزرگ مانند التونتاش حاجب و امير على خويشاوند در مجلس رفيع سلطانى زبان به غيبت و بهتان آن منبع فضل و احسان گشادند و آن سخنان مؤثّر افتاده ، محمود رقم عزل بر ناصيهء احوال احمد كشيد و به بهرام نام يكى از خواص خود داد كه او را به سر درّهء كشمير برده به چنگى نام شخصى كه در آنجاست بسپارد تا او را در قلعهء كالنجر محبوس سازد و او سيزده سال در آن قلعه مقيّد بوده و آخر در عهد سلطان مسعود نجات يافته باز به وزارت رسيده و در سنهء اربع و عشرين و اربعمائه [ 424 / 1033 م ] درگذشت .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص١٣٣