راه نيست اگر در ديوانخانه مىبود ، كسى مانع تو نمىشد « 1 » . »
لاعلاج ، آن مرد به آن موضع كه سلطان محمود به او گفته بود رفته آهسته فرياد برآورد كه « اى سلطان . » محمود ، فى الحال ، جواب داد كه « مرد فقير ، باش كه بيرون مىآيم . » پس بيرون آمد و همراه آن شخص روانه شد . چون او به خانه رسيد در آنجا ديد « 2 » كه خواهرزادهاش با زن آن مرد در يك فرش خوابيده و شمع بر سر ايشان مىسوزد . سلطان محمود ، فى الحال ، شمع را فرونشانيده خنجر برآورد و سرش از تن جدا ساخت . بعد از آن فرمود كه « اى مرد جرعه آبى [ 55 ] دارى بيار تا بنوشم . » آن مرد كوزهء آب آورد . سلطان آب نوشيده برخاست و گفت : « برو اى فقير و به فراغت بخواب . » آن مرد دست به دامن سلطان زد و گفت : « به آن خدايى كه تو را اين دولت كرامت فرمود با من بگوى كه سبب فرونشانيدن شمع چه بود « 3 » و بعد از آن آب خوردن براى چه « 4 » ، و چه كردى كه به من مىگويى برو به فراغت خواب كن . » سلطان گفت : « اى مسكين شرّ ظالم از تو دفع كردم و سرش از تن جدا ساخته ، اينك مىبرم . و شمع نشانيدن از براى آن بود كه تا از ديدنش مهر صلهء رحمى مانع نيايد . و سبب طلب نمودن آب آن بود كه از آن وقتى كه تو حال به من گفتى من با خدا عهد كرده بودم كه تا شرّ آن ظالم را از اين فقير دفع نكنم طعام و آب نخورم ، چنانچه در اين سه شبانهروز همواره منتظر بودم ، الحال كه شرّ او را از تو دفع كردم ، چون تشنگى بر من غلبه كرده بود جرعهاى آب طلبيده خوردم . »
بر عقلاى نيكانديش مخفى و مستور نخواهد بود كه اگرچه از سلاطين نامدار حكايات عدالت شعار بسيار منقول است ، امّا اينچنين حكايات از هيچ يكى منقول نيست ، و اللّه اعلم بسرائر العباد « 5 » .
هامش
( 1 ) . ش : تو ديوانهاى اين محل پادشاه در حرم است هيچكس را به حرم پادشاه نمىتوان فرستاد . آن مرد هرچند گفت كه شما را سفارش نموده كه مانع من نشويد ايشان گفتند اگر پادشاه در ديوانخانه مىبود ، كسى منع تو نمىتوانست كرد .
( 2 ) . ش : درآمد .
( 3 ) . پ : چيست .
( 4 ) . ش : آب طلبيدن و نوشيدن چه .
( 5 ) . ترجمه : و خداوند به نهانىهاى بندگان داناتر است .