از وفات خود به دو روز فرمان داد تا از خزانه صرههاى زر سرخ و سفيد و انواع جوهر نفيسه و اصناف نفايس ، كه در مدّت حيات خود جمع كرده بود ، در صحن سراى او حاضر [ 53 ] ساخته خانه را گلستان ارم گردانيدند . او در آنها به چشم حسرت نگريسته هاىهاى گريست و بعد از ساعتى به خزانه واپس فرستاد . در چنان وقت احدى را از آن بهرهمند و مستقبض نگردانيد . و از اين قسم چيزهاست كه آن شاه و الا نژاد را به بخل نسبت مىدهند « 1 » .
و روز ديگر در محفه نشسته و به ميدان سبز رفت و فرمود كه جميع مماليك خاصّه و اسبان تازى و استران بردعى و فيلان كوهشكوه و اشتران قوىهيكل و غير ذلك بر وى عرضه كردند بعد از مشاهدهء آنها و تأمّل بسيار ، مانند نوحهگران ، به آواز بلند بنياد گريه كرد و همچنان گريهكنان به جانب قصر خود شتافت .
از ابو الحسن على بن حسن ميمندى منقول است كه روزى سلطان محمود از ابو طاهر سامانى پرسيد كه « آل سامان از جواهر قيمتى چه مقدار جمع كرده بودند . » جواب داد كه « در زمان امير نوح سامانى هفت رطل جواهر نفيسه در خزانه بود . » سلطان محمود روى بر خاك نهاده گفت : « الحمد للّه كه حقّ سبحانه و تعالى مرا از جواهر نفيسهء خاصّه زياده از صد رطل ارزانى داشته . » منقول است در اواخر عمر وقتى به سمع سلطان رسيد كه مردى در نيشابور مىباشد و زر بسيار دارد ، سلطان به طلب او فرستاد . چون آن مرد حاضر شد سلطان به او خطاب كرد كه اى فلان به من چنين رسيده كه تو از ملاحده و قرامطهاى . آن شخص جواب داد كه اى پادشاه باانصاف ، من ملحد و قرامطى نيستم . عيبى كه دارم همين است كه مال فراوان دارم .
هرچه هست از من بستان و مرا بدنام مكن . سلطان محمود تمامى اموال از وى بگرفت و نشانى در باب حسن عقيدت او نوشته به دو تسليم كرد « 2 » .
هامش
( 1 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 19 : گويند در زمان سكرات موت ، سلطان فرمود كه خزائن و اموال نفيسهء او را به نظر در مىآوردند و از مفارقت آنها حسرت مىخورد و آه مىكرد و دانگى از آن به كسى نداد . دوازده بار سفر هند نموده و جهاد كرده بود .
( 2 ) . ر ك : تاريخ الفى ، 3 / 2122 .