تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
درآيد . چون از همه نااميد شدم روى به درگاه آورده منتظر فرصت مىبودم تا امروز اين دولت ميسّر شد . اكنون كه تو پادشاهى و حقّ سبحانه و تعالى احوال رعايا و زيردستان از تو خواهد پرسيد ، اگر به فرياد من مىرسى فهو المراد و الّا صبر مىكنم تا حقّ سبحانه و تعالى به عدل و قهر خود انتقام من عاجز از ظالمان بستاند . » سلطان محمود از شنيدن اين سخن آن مقدار متأثّر شد كه شروع در گريه كرد و گفت : « اى مسكين چرا قبل از اين خود را به من نرسانيدى . » گفت : « اى پادشاه بعد از مدّتى كه هرروز انتظار مىكشيدم امروز به هزار حيله از دربانان و يساولان به طريقى كه ايشان ندانند خود را به خدمت رسانيدم و الّا امثال ما فقيران را كجا قدرت است كه حال خود را به خدمت پادشاه عرض توانند كرد . » سلطان محمود گفت كه « اكنون ، چون حال خود به من گفتى به كسى مگوى كه من احوال خود را به خدمت پادشاه رسانيدم . فارغ البال رفته به خانه بنشين و هروقتى كه آن ظالم باز به عادت خويش بيايد و تو را بيرون كند فى الحال نزد من بيا و مرا آگاه كن . » آن مرد گفت : « اى سلطان مرا آن وقت كجا ميسّر شود كه خود را به تو توانم رسانيد ؟ » سلطان درباريان را طلبيده آن مرد را به ايشان نمود و گفت : « هروقتى بيايد او را مانع نشويد و بگذاريد كه هرجا كه من باشم بيايد . » و ، مع‌هذا ، به آن مرد آهسته گفت : « اگر وقتى باشد كه ايشان گويند پادشاه در خواب است يا به بهانهء ديگر تو را توقّف فرمايند ، از فلان موضع بيا و آهسته فرياد كن كه به مقصود خود برسى . » آن شخص از روى اطمينان خاطر به خانه خود رفت و آن شب و شب ديگر كسى به خانهء او نرفت . چون شب سوّم درآمد ، خواهرزادهء سلطان به عادت معهود نيم‌شب بيامد « 1 » و او را از خانه بيرون كرده به فراغت خود مشغول گشت . آن شخص دوان‌دوان به در خانهء سلطان آمد دربانان راه ندادند و گفتند كه « الحال سلطان در حرم است ، هيچ‌كس را بدانجا
هامش
( 1 ) . ش : در نصف شب درآمد .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 127 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى