جنگهاى عظيم به سلطان نوشت كه تدارك فساد ايشان به جز اينكه سلطان به ذات خويش حركت فرمايد ممكن نيست . سلطان خود توجّه نموده ايشان را پراگنده ساخت و چون امراى او بر ملك عراق مستولى شده از تصرّف آل بويه بيرون آورده بودند ، هرآيينه ، از آنجا به رى 144 رفته خزاين و دفاين رى ، كه حكّام ديالمه به سالهاى دراز اندوخته بودند ، بىمحنت و مشقّت به دست آورده و از باطنى « 1 » مذهبيان و قرامطه كه در آنجا بسيار بودند بر هركه اختلاف مذهب ثابت شد ، به قتل رسيد و ولايت رى و اصفهان را به امير مسعود داده خود به غزنين مراجعت نمود و در اندك زمانى مرض سوء القيّنه يا سلّ به هم رسانيده هرروز آن علّت قوىتر مىگشت . و سلطان به تكلّف خود را در نظر مردم قوى مىنمود و با اين حال به بلخ رفت و چون بهار آمد ، به جانب غزنين روى نهاده آن مرض قوىتر گشت و در غزنين به همان مرض روز پنجشنبه ، بيست و سوّم ربيع الآخر سنهء احدى و عشرين و اربعمائه [ 421 / 30 آوريل 1030 ] به صد هزار حسرت و آرزو از اين كهنه دير دو روزه در سنّ « 2 » شصت و سه « 3 » سالگى درگذشت . مدّت سلطنت او سى و پنج سال بود و جنازهء او را در شبى كه باران مىباريد برداشته در قصر فيروزهء غزنين مدفون گردانيدند « 4 » .
و سلطان محمود مردى بود ميانبالا و خوشاندام و آبلهروى و او نخستين كسى است كه لفظ سلطان بر خود اطلاق كرده و به صحّت پيوسته كه سلطان محمود پيش
هامش
( 1 ) . ش : باطل .
( 2 ) . پ : سنه .
( 3 ) . طبقات ناصرى ، ص 231 : مدت عمر او شصت و يك سال بود و عهد ملك او سى و شش سال بود .
منتخب التواريخ ، 1 / 14 : مدت عمرش شصت سال و سلطنت او سى و يك سال بود . و نيز ر ك : طبقات اكبرى ، 1 / 18 .
( 4 ) . ر ك : روضة الصّفا ، 6 / 2941 ؛ زين الاخبار ، ص 194 : به مرگ او ( سلطان محمود ) جهانى روى به ويرانى نهاد ، و خسيسان عزيز گشتند و بزرگان ذليل شدند . الكامل ، 16 / 111 : در ربيع الاخر اين سال درگذشت ، مولد او روز عاشورا به سال سيصد و شصت بود .