دوانيدند « 1 » . سبحان اللّه ، در يك طرفة العين دابشليم مرتاض ، بدانچه دربارهء آن جوان انديشيده بود گرفتار گرديده مضمون من حفر بئرا لأخيه فقد وقع فيه به ظهور انجاميد و در كار خود متعجّب گشته به جاى اشك ، خون از ديده مىافشاند و مناسب حال مضمون اين مقال بر زبان مىآورد .
بيت
ز چشم و دل بدن خاكىام در آتش و آبست * به چشم بين و به دل رحم كن كه حال خرابست
آرى ارادهء بىچون « 2 » يكى را از تخت شاهى فرود آورد و ديگرى را در شكم ماهى نگاه دارد .
و در جامع الحكايات مذكور است كه سلطان در يكى از بتخانههاى آن ولايت بتى ديد كه در هوا معلّق ايستاده و به هيچچيز قايم نه . سلطان را حيرت دست داده سرّ آن از حكماى زمان استفسار نمود . گفتند كه تمامى سقف و جدار آن بتخانه از سنگ مغناطيس است و آن بت از آهن و قوّت جاذبهء اطراف و جوانب نسبت بدان بت سمت تساوى دارد . لاجرم بت در ميان ايستاده به يك طرف متمايل نيست . چون حسب الامر سلطان ، يك ديوار از آن ويران كردند ، سرنگون افتاد .
آمدن نامهء خليفه مشتمل بر القاب
و در اين سال « 3 » كه [ سلطان ] « 4 » از سفر سومنات برگشت ، خليفه القادر باللّه عبّاسى ، القابنامه به سلطان محمود نوشته لواى خراسان و هندوستان و نيمروز و خوارزم فرستاد و سلطان و فرزندان و برادران را در نامه لقبها نهاد . سلطان را كهف الدّولة
هامش
( 1 ) . تاريخ الفى ، 3 / 4 - 2102 ؛ حبيب السير ، 2 / 84 - 383 ؛ روضة الصّفا ، 6 / 2937 .
( 2 ) . ش : به چشم ببين ارادهء بىچون .
( 3 ) . شوّال سنهء سبع عشر و اربعمائه ( 417 ق ) ؛ زين الاخبار ، ص 191 .
( 4 ) . پ . ش . پت . س : ندارد . از ن ، 1 / 35 تكميل شد .