تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
سازم . سلطان به غضب رفته « 1 » هندو را به قتل رسانيد « 2 » و در همان شب از لشكرگاه برآمده به صحرا رفت و روى نياز « 3 » بر زمين عجز نهاده از حضرت ذو الجلال به تضرّع و ابتهال نجات از آن بليّه طلبيد و چون پاسى از شب درگذشت ، از طرف شمال روشنايى ظاهر شد . لشكر حسب الفرموده از آن موضع كوچ كرده در پى آن روشنايى روان شدند تا وقت صبح به كنار آبى رسيدند و از بركت اخلاص پادشاه از چنان ورطهء مهلك خلاصى يافتند . و دابشليم مرتاض در حكومت سومنات استقلال يافته بعد از چند سال رسولان با جواهر و خزاين نزد سلطان فرستاده خصم خود را طلب فرمود . سلطان را مروّت مانع آمده در فرستادن او متردّد شد ، امّا چون اركان دولت از دابشليم مرتاض تسلّى بودند گفتند : « بر كافر مشرك چرا رحم بايد كرد و خلاف آنچه سلطان قبول فرموده لايق نيست . » به همه حال ، [ 51 ] آن جوان را تسليم فرستادگان دابشليم نمودند و چون ايشان او را به حدود سومنات رسانيدند ، دابشليم مرتاض فرمود كه زندان معهود را ترتيب كردند و بنابر قاعده‌اى كه ميان ايشان متعارف است خود به استقبال آن جوان از شهر برآمده تا طشت و آفتابهء خاصّه را بر سرش نهاده او را در ركاب خويش بدواند و بدان زندان رساند ، در اثناى راه به شكار اشتغال نموده آن مقدار به هرجانب تاخت كه حرارت آفتاب بر او استيلا يافت و در سايهء درختى به استراحت مشغول شده رومال سرخ بر روى خود پوشيد . در اين حال ، از تقدير ايزد متعال طايرى سخت‌چنگال آن رومال را گوشت خيال كرده از هوا درآمد و چنگ به رومال به نوعى زد كه اثر ناخن به چشم دابشليم رسيده كور شد و چون در آن زمان اعيان هندوستان معيوبان را اطاعت نمىنمودند ، شورش در ميان لشكريان افتاد و در اين اثنا دابشليم دررسيد و غير از او استحقاق سلطنت نداشت . همه بر سلطنتش اتّفاق كرده و همان طشت و ابريق را بر سر دابشليم مرتاض نهاده تا زندان معهود
هامش
( 1 ) . ش : اعراض فرمود . ( 2 ) . طبقات ناصرى ، 1 / 229 . ( 3 ) . ش : « نياز » ندارد .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 121 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى