نظم
سر گاو عصّار از آن درگه است * كه از كنجدش ريسمان كوته است
امّا دابشليم ديگر هست از خويشان او كه بسى عاقل و داناست و جميع براهمهء هند او را در حكمت و صحيح القولى قبول دارند و حاكم فلان ديار است . اگر سلطان منشورى از روى عنايت به او فرستد ، سر قدم ساخته به ملازمت خواهد رسيد و اين ولايت را چنانچه حقّ نگاهداشتن است نگاه داشته باج و خراجى كه قبول خواهد كرد ، با وجود بعد مسافت ، هرساله بىقصور و فتور به خزانه خواهد رسانيد . سلطان فرمود كه اگر او به ملازمت ما مىآمد و التماس اين معنى مىكرد در معرض قبول مىافتاد ، مملكتى بدين وسعت را به شخصى كه بالفعل در يكى از ممالك هند پادشاه باشد و هرگز ما را ملازمت نكرده باشد [ سپردن ] « 1 » از عقل دوربين و راى رزين مستبعد است .
[ تفويض نمودن دارايى گجرات به دابشليم مرتاض رياض ] « 2 »
بنابراين ، دابشليم مرتاض را طلب داشته دارايى نهرواله به دو رجوع نمود و او باج و خراج را ملتزم گشته به عرض رسانيد كه « فلان دابشليم از اقوام من است و نسبت به من در مقام عداوت است چون از رفتن سلطان خبر خواهد يافت بىشك لشكر بدينجانب « 3 » خواهد كشيد و بنابرآنكه هنوز مرا عدّت و تمكّن حاصل نيست معلوم است كه مغلوب خواهم شد . اگر سلطان عنايت نموده شرّ او را از من دفع كند هر ساله دو برابر خراج كابلستان و زابلستان به خزانهء عامره و اصل خواهم ساخت . » سلطان [ 50 ] گفت : « چون ما به نيّت جهاد دو سال شد كه از غزنين بيرون آمدهايم گو
هامش
( 1 ) . پ . پت : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . پ . ش : عنوان ندارد ، از پت آورده شد .
( 3 ) . پت : پنجاب .