پايتخت سازد « 1 » و غزنين را به سلطان مسعود سپارد . و از بعضى كتب تاريخ چنين معلوم مىشود كه در آن عصر ، چند كان زر خالص در آن حدود بود و سلطان به طمع آن مىخواست كه نهرواله را دار الملك سازد ، امّا در اين وقت اثرى از آن كانها پيدا نيست و مىتواند كه در آن وقت بوده باشد و در اين زمان بر طرف شده و اينچنين بسيار مىشود ، چنانكه در سيستان در اوايل سلطنت سلطان محمود كان طلا پديد آمد [ 49 ] و در آخر وقتى كه زلزله شد ناپديد گشت . ديگر جزيرهء سرانديب و پيگو 139 و بعضى جزاير ، كه چندين كان طلا و ياقوت داشت ، طمع در آن كرده مىخواست كه به مرور ايّام ، لشكر در كشتىها نشانده و به آن جزاير فرستد و نفايس آن ممالك را نيز به حوزهء تصرّف درآورد ، امّا اركان دولت قاهره از روى خيرخواهى معروض داشتند كه عرصهء خراسان را كه به چندين مصاف مصفّا ساخته بر سر آن نفوس جواهر نفيسه ايثار كردهايم گذاشتن و گجرات را دار السلطنه ساختن از مصالح ملكى بعيد و بديع است . اين سخن مؤثّر افتاده عازم و قاصد مراجعت گشت و گفت كه كسى را اختيار كنيد كه به ضبط اين مملكت منصوب سازيم و زمام حكومت به قبضهء اقتدار او گذاريم . اعيان دولت با يكديگر مشورت كرده « 2 » به عرض رسانيدند كه چون ما را ديگر بر اين ولايت عبور نخواهد افتاد از مردم همين ديار شخصى را حاكم بايد گردانيد . سلطان با بعضى از اهالى سومنات سخن كرده و جمعى از ايشان گفتند كه هيچ طايفهء اين ديار در حسبونسب به دابشليمان نمىرسند و امروز از آن دودمان يكى در لباس براهمه در بتخانه به رياضت مشغول است . اگر اين مملكت را به دو مسلّم دارد مناسب است . و قومى اين سخن را مستحسن نداشته بر زبان آوردند كه دابشليم مرتاض مردى درشتخوى است كه چند نوبت داعيهء ملكگيرى نموده ، در هرنوبت به دست برادران اسير گشته و به جان زينهار يافته پناه به بتخانهء سومنات آورده است و به حسب ضرورت رياضت اختيار كرده است ، نه به اختيار خود .
هامش
( 1 ) . ر ك : روضة الصّفا ، 6 / 2937 .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .