كفّار آورده مظفّر و منصور گرديد . و چون در آن معركه قريب پنج هزار مشرك به قتل رسيد ، رعب و هراس بر مردم قلعه غالب گشته دست از جنگ بازداشتند و بقيّة السّيف برهمنان و خدمتگاران سومنات ، كه قريب چهار هزار مىشدند ، روى به درياى عمان آورده به كشتىها سوار شدند و خواستند كه خود را به جزيرهء سرانديب « 1 » 137 كشند ، امّا يمين الدّوله قبل از آن فكر اين معنى كرده چند كشتى پر از بهادران و پهلوانان بر سر راه ايشان بازداشته بود . به مجرّد نمودار شدن كشتىهاى كفّار بر ايشان حمله آوردند و اكثر را غريق بحر فنا گردانيدند . پس سلطان محمود با اعيان و اولاد درگاه خود به قلعه درآمده جميع عمارات آنجا را تفرّج فرمود و آنگاه از درون قلعه به بتخانه درآمد « 2 » و جايى ديد به غايت طويل و عريض ، چنانچه پنجاه و شش ستون مرصّع وقايهء آن سقف كرده بودند و سومنات صنمى بود از سنگ تراشيده طولش مقدار پنج گز كه دو گز آن در زمين بود و سه گز بيرون . امين الملّة را چون نظر بر آن بت افتاد از روى جذبه ، گرزى كه در دست داشت آنچنان بر وى زد كه روى او درهم شكست .
شكستن سومنات « 3 »
بعد از آن فرمود تا دو قطعه سنگ از وى جدا كرده به غزنين بردند و در آستانهء مسجد جامع و كوشك سلطنت افگند . الى يومنا هذا ، كه ششصد سال و كسرى از آن گذشته است آن سنگها در غزنين افتاده است و مردم مىبينند و دو قطعه ديگر از سومنات جدا كرده به مدينه و مكّه فرستاد تا در شارع عام انداختند . و به صحّت پيوسته كه در وقتى كه يمين الدّوله مىخواست سومنات را بشكند ، جمعى از
هامش
( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، 2 / 383 .
( 2 ) . زين الاخبار ، ص 191 : بفرمود تا مؤذن بر سر دبهره شد و بانگ نماز داد .
( 3 ) . ش : عنوان ندارد .