بىفيلبان بيرون فرستاده در صحرا سر داد . سلطان تركان را فرمود تا آنها را گرفته سوار شدند و اهل قلعه از نظارهء آن تعجب نموده از تركان در حساب شدند . و نندا در مدح سلطان به زبان هندى شعرى گفته نزد او فرستاد . سلطان آن را به فصحاى هند و عرب و عجم ، كه در ملازمت بودند نمود ، همگى تحسين و آفرين كردند . و سلطان به آن مباهات كرده منشور حكومت پانزده قلعه ، كه يكى از آنها كالنجر بود ، با تحف ديگر در وجه صلهء او فرستاد و نندا نيز اموال و جواهر بىنهايت ، در عوض ، به خدمت سلطان ارسال نمود تا دست از او بازداشته به غزنين مراجعت كرد . « 1 »
و در سنهء خمس عشر و اربعمائه « 2 » [ 415 / 1024 م ] عرض لشكر گرفت . و راى لشكرى كه در اطراف ولايت بود ، پنجاه و چهار هزار سوار و سيصد « 3 » فيل به قلم درآمد . با آن عظمت به بلخ رفت كه در آن ولا مردم ماوراء النّهر از علىتگين 135 تظلّم نمودند .
رفتن سلطان به بلخ
و سلطان به عزيمت دفع او از جيحون گذشت . سرداران ماوراء النّهر به استقبال شتافته ، فراخور حالت خود ، پيشكش گذرانيدند و يوسف قدر خان ، كه پادشاه تمام تركستان بود ، به استقبال آمده از راه محبّت و دوستى با سلطان ملاقات كرد و سلطان از آمدن او خوشحالىها نمود و جشنها آراست و به يكديگر هديهها و سوغاتها دادند و به صلح و صفا از يكديگر جدا شدند و علىتگين خبردار شده بگريخت .
سلطان كسان به تعاقب او فرستاده تا گرفته آوردند و در زنجير كشيده در يكى از قلاع هندوستان محبوس گردانيده به غزنين آمد .
هامش
( 1 ) . ر ك : زين الاخبار ، ص 186 .
( 2 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 15 : و در سنهء اربع عشر و اربعمائه سلطان عرض لشكر خود گرفت .
( 3 ) . پت ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 15 : هزار و سيصد فيل .