طلا ، قطعهاى ياقوت ازرق نصب كرده بودند كه چهارصد مثقال وزن داشت . بت را به فرمودهء سلطان شكستند ، نود و هشت هزار و سيصد مثقال طلا حاصل شد و اصنام سيمين از كوچك و بزرگ زياده بر صد عدد بود . چون آنها را در يكديگر شكستند صد شتر بار شد . پس عمارات آنجا را آتش زده و كنده ، بعد از بيست روز از آنجا كوچ نمود .
و به روايت تاريخ الفى « 1 » چون شنيد كه در آن حوالى كنار آبى هفت قلعهاند كه در رفعت و بلندى دم مساوات با فلك البروج مىزنند ، هرآيينه ، يمين الدّوله متوجّه آن قلاع گشت و والى آن قلاع ، كه باجگذار راى دهلى بود ، آن مقدار اموال كه توانست برداشته روى به گريز نهاد . سلطان محمود به آن قلاع درآمد و به تفرّج و تماشاى آنها مشغول گرديد . در آن اثنا چشم سلطان در آنجا بر بتخانهها افتاد كه به اعتقاد اهل هنود از تاريخ عمارت [ آنها ] « 2 » چهار هزار سال گذشته بود .
اهالى اسلام آنچه در آن قلاع و بتخانهها يافتند متصرّف شده در ركاب سلطان به جانب قلعهء منهج « 3 » روان شدند و آن قلعهاى بود مملو از مردان كارزار و آذوقهء بسيار . سلطان پانزده روز به لوازم محاصره پرداخته راه دخول و خروج بر ايشان مسدود ساخت . چون مشرف بر آن شد كه مسلمانان به جبر و قهر مفتوح گردانند ، جمعى كفّار [ 41 ] از بالاى قلعه به زير انداخته خود را هلاك ساخته و بعضى با زن و فرزند در آتش افگنده خويش را سوختند و برخى [ دروازهء قلعه را ] « 4 » گشوده دست به خنجر و جمدهر « 5 » كرده با مسلمانان چندان جنگ كردند كه بالتمام به قتل رسيدند .
امين الملّة « 6 » غنايم و اموال آن قلعه را مضبوط گردانيده متوجّه قلعهء چندپال « 7 » گشت و چندپال طاقت مقاومت از خود مفقود ديده ، پيش از وصول سلطان ، نفايس و اموال
هامش
( 1 ) . تاريخ الفى ، 3 / 2068 ؛ ر ك : ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 382 .
( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از پت آورده شد .
( 3 ) . تاريخ الفى ، 3 / 2068 : به منج كه آن را قلعهء براهمه مىخواندند .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 5 ) . ش : جمدر .
( 6 ) . پت : امين الدوله .
( 7 ) . چندپالChandpal. ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 383 : جندبال بهور .