رفت و گلچند « 1 » نام ، والى آنجا ، بر فيل سوار شده خواست كه از آب گذشته فرار [ 40 ] نمايد . لشكريان سلطان تعاقب نموده چون به او رسيدند ، خنجر بيداد كشيده اوّل سر زنان و فرزندان خود را بريد و ، بعد از آن ، همان خنجر را بر سينهء پركينهء خود زده رخت حيات به دار البوار كشيد و از آن ولايت چندان غنيمت به دست يمين الدّوله و سپاه او افتاد كه حساب و شمار نداشت ، از آن جمله هشتاد زنجير فيل كوهپيكر بود .
و بعد از فراغ از مهمّات گلچند ، به سمع همايون او رسانيدند كه در اين حدود شهرى است موسوم به متهوره كه مولد كشن بن باسديو « 2 » است و هندوان او را پيغمبر و محلّ حلول واجب تعالى مىدانند و به معمورى و آبادانى آن شهر در اقليم هند شهر ديگر نيست . و چندان عجايب و غرايب در آن شهر است كه زبان ناطقه از وصف او عاجز است . امين الملّة « 3 » - ادام اللّه آثاره - به مجرّد شنيدن اين سخنان متوجّه آن بلده ، كه چندين هزار سال معبد اهالى هندوان بىدين بود ، گرديد و چون به آنجا رسيد با آنكه تعلّق به راجهء دهلى داشت ، هيچكس به جنگ پيش نيامد . سلطان تمام آن شهر را غارت فرمود و بتخانهها را ، كه در اصل شهر و بيرون آن بودند ، چندانكه توانست سوخته و شكسته ، اموال بىنهايت به دست آورد و از ديدن غرايب عمارات و ابنيه و بتخانههاى عاليه در شگفت مانده در نامهاى كه به اشراف و اعيان غزنين نوشت در آن اين عبارت درج فرمود كه « در اين شهر هزار قصر آسمان اساس است و اكثر از سنگ رخام و بتخانهها را خود از بسيارى به حيّز شمار نمىتوان آورد . اگر كسى خواهد كه مثل اين عمارت بنا نمايد بعد از صرف صد هزار دينار سرخ در مدّت دويست سال به سعى استادان چابك دست به اتمام نرسد « 4 » . »
گويند پنج صنم يافتند كه از طلاى خالص ساخته بودند و در چشم خانهء آنها ياقوت تعبيه كرده كه مجموع پنجاه هزار دينار مىارزيدند . ديگر ، بر يكى از اصنام
هامش
( 1 ) . تاريخ الفى ، 3 / 2066 : « كلخند . »
( 2 ) . پت : كشن باسديو .
( 3 ) . ش : امين الدّوله .
( 4 ) . زين الاخبار ، ص 183 : و اين فتوح اندر هشتم شعبان بود سنهء تسع و اربعمائه .