تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
رسانند و آمدوشد كنند و نوعى ننمايند كه اثر گرانى در لشكر اسلام پديد آيد . آنگاه برحسب قرارداد دو هزار سوار به همراهى برادر خود به خدمت سلطان فرستاده عريضه نوشت مضمون آنكه « بنده مطيع و منقاد است و در شرايط دولتخواهى و جان‌سپارى خود را معاف نمىدارد ، ليك از وفور اخلاص و اعتقاد معروض مقرّبان سلطانى مىدارد كه بتخانهء تهانيسر معبد ساكنان و متوطّنان اين ديار است . اگر در مذهب شما شكستن اصنام موجب حصول حسنات و رفع سيئات است و آن معنى خود در شكستن اصنام قلعهء نگركوت به وقوع پيوسته ، اكنون اين خدمتگار التماس مىنمايد اگر سلطان نعل بها قرار داده و هرساله خراج بر گردن رعاياى آن بلده لازم گردانيده مراجعت نمايد ، اين كمترين نيز به شكرانهء آنكه التماس را در معرض قبول انداخته مرا در ميان خلايق سرافراز گردانيده‌اند هرسال پنجاه زنجير فيل مع تحف و هداياى نفيسه مرسول درگاه و الا خواهد گردانيد . » سلطان محمود جواب داد كه « در كيش مسلمانان چنان است كه هرچند در رواج شريعت غرّا و كسر معابد كفّار بيشتر سعى نمايند يوم الجزا اجر بيشتر يابند . چون اراده و نيّت همايون ما آن است كه رسم بت‌پرستى از جميع بلاد هندوستان ، بالكلّيه ، زايل گردانيم ، چگونه فسخ عزيمت سفر تهانيسر توانيم نمود ؟ » الغرض ، چون اين خبر به راى دهلى رسيد درصدد استعداد و آراستگى حرب شده به اطراف و جوانب هندوستان مسرعان فرستاده ، پيغام داد كه « سلطان محمود با جنود نامعدود « 1 » متوجّه تهانيسر ، كه از ممالك من است ، شده و اگر پيش اين سيلاب سدّى محكم نبنديم ، عن‌قريب ، در صحراى اين مملكت پهن گرديده نهال دولت صغير و كبير از بيخ‌وبن خواهد كند ؛ صلاح در آن است كه جملگى در تهانيسر مجتمع گرديده دفع اين غوغا نماييم . »
هامش
( 1 ) . ش : لشكر گردون شكوه .