تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢

فتح قبّة الاسلام ملتان

و هم در اين سال ، سلطان ديگربار از غزنين به ملتان آمد و آن را جبرا و قهرا مفتوح ساخته بسيارى از قرامطه و ملاحده را بكشت و بسيارى را دست بريد و داود بن نصير را زنده به دست آورده همراه خود به غزنين برده و در قلعهء غورك محبوس ساخت تا در آنجا وفات يافت . و در سنهء اثنى و اربعمائه [ 402 / 1011 م ] سلطان محمود را كرّت ديگر هوس جهاد در خاطر افتاده به طرف تهانيسر ، كه از ممالك هندوستان است ، توجّه نمود . چه به سمع او رسانيده بودند كه تهانيسر پيش كفّار در عزّت و احترام ، بلاتشبيه ، همچو مكّه است نزد مسلمانان و در آنجا بتخانه‌اى است از قديم الايّام و بت بسيار در آنجا نصب كرده‌اند و اعظم اصنام ايشان جگ سوم نام دارد و به اعتقاد [ 36 ] كفّار از آن زمان كه جهان بوده است آن بت نيز بوده . و سلطان محمود « 1 » غازى چون داخل مملكت پنجاب شد مىخواست كه بنابر عهد و شرطى كه ميانهء او و آنندپال واقع شده بود تخلّف نشود و در اثناى عبور آسيبى به مملكت وى نرسد . از آن سبب كس نزد آنندپال فرستاده اعلام نمود كه « جمعى از مردم زاهدان معتمد خود را ملازم موكب همايون ما گردان كه عزيمت تهانيسر دارم و مىخواهم هرآن پرگنه كه تعلّق به تو و اتباع تو داشته باشد از صدمهء سپاه گردون اشتباه مصون و محفوظ ماند و اين معنى بدون آنكه جمعى از معارف مملكت تو ملازم ركاب ظفر انتساب بوده ، حقيقت حال به عرض مقرّبان درگاه مىرسانيده باشند ممكن نيست . » آنندپال چون بر عزيمت سلطان واقف شد و آنچه پيغام داده بود معلوم وى گشت ، امتثال امر را موجب بقاى دولت خود دانسته ، در ساعت ، اسباب ضيافت مهيّا كرد و از قسم غلّه و روغن و گوسفند و مرغ و شكر و آنچه لازمهء اينها است روانهء اردوى سلطان گردانيد . و بقّال و تجّار مملكت خود را فرمود تا جميع امتعه به اردوى سلطان
هامش
( 1 ) . ش : « سلطان » ندارد . پت . س : سلطان غازى .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 92 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى