تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
فرستادند . حكايت كنند وقتى كه شاه شار را بند كرده به غزنين مىآوردند غلامى موكّل شار بود ، مىخواست كه پيش از رسيدن خود به غزنين به خاتون خويش نامه نوشته از مجارى احوال خود اعلام نمايد . بنابراين ، شار را تكليف نمود كه چند سطرى به اين مفهوم به قلم آرد . شاه شار هرچند از اين معنى ابا نمود فايده نداد . شاه شار ناچار قلم برداشت و نوشت كه « اى قحبهء نابكار ، شوخ‌چشم تيره‌روزگار تو را اين تصوّر كه افعال قبيحه و اعمال شنيعه تو به گوش من نرسيده و ضايع ساختن اموال من در تحصيل مرادات خويش خاطرنشان من نشده و پندارى كه من نمىدانم كه تو را روزگار على الاتّصال به شراب خوردن و با حريفان نشستن مىگذرد و هرروز با حريفى و هرشب با ظريفى به مباشرت و معاشرت اشتغال مىنمايى و خان‌ومان مرا به بادى دادى و آبروى مرا ريختى و در هتك پردهء عصمت خويشتن كوشيده و حرمت من نگاه نداشتى ، اگر در زمان عافيت به وطن باز رسم سزاى تو بدهم و جزاى كردار تو در كنار نهم . » شاه شار بعد از اتمام ، سر نامه را مهر كرده به دست غلام داد . چون نامه به خاتون رسيد و مضمون معلوم گرديد ، دود از دماغ آن بيچارهء ضعيفه بيرون رفت و با خود يقين كرد كه دشمنان و حاسدان به شوهر او خبرهاى دروغ رسانيده ، تهمتى چند كرده‌اند . بنابرآن ، از ترس شوهر با خدمتگاران خود از خانه بيرون رفته در گوشه‌اى پنهان گشت . غلام ، شاه شار را به غزنين رسانيده چون به خانهء خود رفت ديد كه در سرا فروبسته‌اند و اثر آبادانى نمانده . حيران شده و در خانه را بگشاد و خانه را كه مانند گلستان ارم گذاشته بود ، در رنگ بيابان لوت ، خشك‌وخالى مانده يافت ، نه از كدبانو نشانى و نه از خدمتگاران اثرى . كاكا حقيقت حال از همسايگان پرسيد . ايشان مضمون نامه و قبايح و فضايح كه در آنجا نوشته بودند بازگفتند . كاكا فرياد برآورد كه من از اينها خبر ندارم . پس خاتون را طلبيده عذر [ 38 ] خواهى نمود و مجلس اوّل ، كه شاه شار را به خدمت يمين الدّوله بردند ، ياران خوش‌طبع آن ماجرا به عرض رسانيدند . سلطان تبسّم فرموده گفت : « هركه قدم از حدّ خود بيرون نهد و با بزرگ‌تر از خويش نه به طريق ادب پيش آيد ، سزاى