مخزن صنم اعظم قرار دادهاند . و قرنا بعد قرن « 1 » ، راجههاى اطراف و اكناف نقود و جواهر و انواع نفايس بدانجا مىفرستادند و اين معنى را سبب تقرّب به درگاه احديّت تصوّر مىنمودند . از اين سبب آنچه در آن قلعه از طلا و نقره و جواهر و اقمشه و درّ و مرجان جمع شده بود در خزانهء هيچ پادشاه كس نشان نمىداد و چون قلعه از ابطال رجال خالى بود و ساكنان آنجا جز براهمه و خادمان بتان نبودند ، هرآيينه رعب و هراس بر ضماير متوطّنان آن حصن آسمان اساس راه يافته آواز [ 35 ] الامان به ايوان كيوان رسانيدند و در روز سوّم در قلعه گشاده پيش سلطان بر خاك راه افتادند . سلطان محمود با تنى چند از خاصّان و نزديكان به قلعه درآمد ، هفت لك دينار سرخ و هفتصد من آلات زرّين و سيمين و دويست من طلاى خالص و دو هزار من نقرهء خام و بيست من انواع جواهر از مرواريد و مرجان و الماس و ياقوت و غيره كه از زمان بهيم نهاده بودند به تصرّف ديوانيان درآمده سلطان به غزنين مراجعت نمود .
و در سنهء اربعمائه [ 400 / 1009 م ] بيرون شهر ، چند تخت طلا و نقره در بارگاه نهاده فرمود كه غنايمى كه از هندوستان در آن سفر آورده بودند به صحرا برده به ترتيب بگذارند . مردم شهر و دهات حوالى و حواشى جهت تفرّج و تماشا هجوم آوردند و مدّت سه روز اين صحبت امتداد پيدا كرده سلطان جشنهاى عظيم فرمود و به مستحقّان و صالحان بخششها كرده در جذب قلوب تقصير ننمود .
فتح مملكت غور
در سنهء احدى و اربعمائه [ 401 / 1010 م ] سلطان محمود لشكر به غور كشيده و حاكم آن ديار محمّد بن سورى ، با ده هزار كس آراسته در برابر صفوف سلطان آمده صفآرايى نمود . و از طلوع آفتاب تا نيمروز آتش قتال و جدال افروخته ، دادمردى
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 45 . ن ، 1 / 26 : « و قرنا بعد قرن » ندارد .